گفتم : شايد كه امير المؤمنين را « 1 » اين دعا « 2 » فراموش كرده باشد و هيچ هديه و راى آن نشناختم « 3 » كه اين دعا مر امير المؤمنين را ياد دهم . گفتم : اى ضميره من اين دعا را ياد دارم و دوش خواندهام و از خداى عز و جل درخواستهام تا بلاى تو « 4 » از سر « 5 » من بگرداند « 6 » و « 7 » دعاى من مستجاب نشد و اينك باز آمدى و مرا « 8 » به ديدار خود تعذيب مىكنى « 9 » ، و من شرم دارم كه ترا بيازارم و چنان كه واجب باشد « 10 » از پيش خود « 11 » دفع « 12 » كنم « 13 » و خود را از رنج تو برهانم « 14 » ، كه « 15 » مرا به حقنشناسى منسوب بكنى « 16 » و بر قول خود ثبات نمايى « 17 » . ده هزار درم ديگر بگير و مرا به بدخويى محتاج مگردان « 18 » و مرا به خداى بخش بدان شرط كه تا زندگانى تو باشد « 19 » به « 20 » درگاه نيايى و اگر مرا قضاى اجل در رسد مهدى را وصيت كنم تا هر سال ده هزار درم « 21 » به تو « 22 » رساند . و اگر ترا پيشتر وفات رسد وصيت كنم تا فرزندان ترا تعهد كنند و هر سالى آن مقدار بديشان رسانيم « 23 » . ضميره بدين شرطها بازگشت و هرگز بيش به درگاه منصور « 24 » نيامد و كمال حلم امير المؤمنين منصور از اين
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج - را
( 2 ) مپ 2 و مج + را
( 3 ) مپ 2 : آمدم
( 4 ) مپ 2 + را
( 5 ) مپ 2 - سر
( 6 ) مپ 2 : دور گراند ، مج : باز دارد
( 7 ) مج : آن
( 8 ) متن - مرا
( 9 ) مج : كردى ، مپ 2 - و مرا بديدار . . . مىكنى
( 10 ) متن : نيايد
( 11 ) متن + ت
( 12 ) متن : دفع
( 13 ) مپ 2 - و چنان كه . . . كنم
( 14 ) بنياد - و چنان كه واجب باشد . . . برهانم
( 15 ) بنياد : برو و
( 16 ) بنياد : مكن
( 17 ) مپ 2 - و بر قول خود ثبات نمايى ، بنياد : نما ، متن + و مرا بعد از آن بر بدخويى محتاج نگردانى ، مج + و بعد از اين مرا ببدخويى محتاج نگردانى ،
( 18 ) متن و مج و بنياد - و مرا به بدخويى محتاج مگردان
( 19 ) مپ 2 : تا زنده باشى
( 20 ) مج : بيش
( 21 ) مپ 2 : همين مبلغ
( 22 ) مپ 2 + مى
( 23 ) مپ 2 - و هر سالى . . . رسانيم ، مج : رسانند
( 24 ) مپ 2 - منصور