كه بيامد و باز در موقف خدمت « 1 » بايستاد . او را گفتم چرا آمدى ؟ گفت كه : امير المؤمنين را « 2 » فرزندى متولد شده است كه بعد از وى « 3 » سرير خلافت به مكان او آراسته خواهد شد و كار مسلمانان بوى حوالت گشته خواهد آمد « 4 » ، آمدهام تا امير المؤمنين را بدين شادى تهنيت كنم . امير المؤمنين گفت « 5 » :
گفتم « 6 » : اين خدمت تو « 7 » به منت بسيار مقابله « 8 » افتاد ، باز بايد گشت . گفت :
هرگز بىانعام تو بازنگردم و كم از هزار درم نستانم . گفتم « 9 » : اى ضميره من مردى جوانم و بسيار حرمها « 10 » دارم و با ايشان مىخسبم و مرا فرزند « 11 » بسيار خواهد بود « 12 » ، اگر تو به هر فرزندى كه مرا بيايد « 13 » ده هزار درم خواهى بيت المال خالى شود . اكنون ده هزار درم ديگر بگير و بيش هرگز نزديك من مياى « 14 » . ضميره « 15 » خدمت كرد « 16 » و بازگشت و بعد از مدتى « 17 » ديدم كه باز آمد . او را گفتم « 18 » چرا باز « 19 » آمدى ؟ و نه عهد كرده بودى كه پيش ما نيائى « 20 » .
گفت يا امير المؤمنين ، درين شبهاى دراز ترا دعا مىگفتم « 21 » يادم آمد كه « 22 » در راه حجّ يكى « 23 » از زهاد مر « 24 » امير المؤمنين را دعايى آموخت و گفت :
هركه « 25 » خداى را بدين نام بخواند حقّ تعالى همه حاجتهاى او را روا كند .
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : خود
( 2 ) متن - را
( 3 ) متن و مپ 2 : اين
( 4 ) مج :
حواله خواهد گشت
( 5 ) مپ 2 : مىگويد
( 6 ) مج : كه اكنون
( 7 ) متن - تو
( 8 ) مج : مقابل
( 9 ) متن : گفت ، مج : امير المؤمنين گفت
( 10 ) مپ 2 - ها + و فرزند
( 11 ) مج + آن
( 12 ) مپ 2 - و با ايشان مىخسبم . . . بود
( 13 ) متن + تو از من ، مج + از من
( 14 ) مپ 2 : به شرط آنكه ديگر نيايى
( 15 ) مپ 2 + گفت همچنين و
( 16 ) مج + و سيم بستند
( 17 ) مج + او را ديدم
( 18 ) متن و مج + كه
( 19 ) مج : باز چرا
( 20 ) مج : كه هرگز بيش بنزديك تو نيايم ، بنياد كه ديگر پيش ما نيايى
( 21 ) مج : مىكردى
( 22 ) مج + در سالى در راه حج
( 23 ) مج : زاهدى
( 24 ) مپ 2 - مر
( 25 ) متن + را