ده هزار درم « 1 » بدهم تا ازين جاى به روى به جايى ديگر « 2 » . پس زر او را دادم « 3 » و از گرانجانى او برستم و سخن او بر دل من فراموش شد « 4 » . و چون منصب خلافت به من رسيد ، روزى ضميرة را ديدم كه بيامد و مرا خدمت كرد و بر جايگاه خود بايستاد . چون او را بديدم از وجود او برنجيدم و او را گفتم :
چرا رنجه شدى « 5 » ؟ گفت : يا امير المؤمنين « 6 » به تهنيت خلافت تو « 7 » آمدم و مىخواستم « 8 » كه امير المؤمنين را « 9 » به اين منصب ببينم و چشم به جمال او « 10 » روشن كنم ، و از كرم او آن « 11 » چشم ندارم « 12 » كه از من اعراض كند و « 13 » حقوق من فروگذارد « 14 » . امير المؤمنين مىگويد : مرا از وى شرم آمد و او را گفتم تو مردى نادانى و در ذمّت ما حقوق خدمت دارى و با ما گستاخ شدهاى نبايد كه از تو حركتى در وجود آيد كه « 15 » ما را « 16 » تمامت « 17 » از سر حق خدمت « 18 » هاى تو بر بايد خاست . اكنون ده هزار درم ديگر بستان و بيش نزديك من ميا « 19 » كه بيش ازين از بيت المال مسلمانان ترا نتوان داد « 20 » . پس دههزار درم بگرفت و بازگشت و بعد از مدتى كه پسرم مهدى متولد شد او را ديدم
هامش
( 1 ) مج - درم
( 2 ) مج : تا تو بدان سرمايه سازى و بدان تجارتى كنى + و اسباب تو مهيا باشد و با من نيز به هروقت در حق تو آنچه توانم تقديم نمايم
( 3 ) مج : بدان راضى شد
( 4 ) مج - و از گرانجانى . . . شد
( 5 ) مپ 2 : به چه مهم آمدهاى
( 6 ) مپ 2 - يا امير المؤمنين ، مج : امير المؤمنين را
( 7 ) مج - تو
( 8 ) مپ 2 - و مىخواستم
( 9 ) متن - را ، مپ 2 : تا ترا
( 10 ) مپ 2 : تو
( 11 ) مپ 2 : كرم تو
( 12 ) مپ 2 : دارم
( 13 ) مپ 2 :
كه
( 14 ) متن : درگذارد ، مپ 2 . فرونگذارد ، مج : فروگذارد
( 15 ) مپ 2 : و
( 16 ) مپ 2 - را ؛ مج : مرا
( 17 ) مج - تمامت
( 18 ) متن و مپ 2 - خدمت
( 19 ) مپ 2 : و ديگر ميا
( 20 ) مپ 2 - كه بيش از . . . داد