سراى حرم در رفت و او « 1 » را عذر خواست و آن حكايت بازگفت . ساعتى بود ، كنيزكان مىآمدند « 2 » و هريك بدرهاى بر طبق نهاده پيش من آوردند و گفتند كه : خاتون عذر مىخواهد و مىگويد كه : امروز به اثر لطف تو امير المؤمنين به سر رضا بازآمد و درشتى و سفاهت ما را بديد و « 3 » به « 4 » حلم بپوشيد ، اين جزاى حق تست . من مال بستدم و به دل خوش به خانه آمدم و همه از اثر حلم و تعليم « 5 » او بوده است « 6 » .
[ مزدور احق و گرانجانى كه منصور داشت و صبرى كه از او مىكرد ]
حكايت ( 44 ) آوردهاند كه امير المؤمنين منصور در ابتداى حال كه هنوز رياح « 7 » لواقح دولت بر اشجار بستان جلال او « 8 » نوزيده بود چنين گفت كه :
وقتى مردى را از بنى كلاب به مزدورى « 9 » گرفتم بهجهت شغلى كه داشتم « 10 » ، نام وى ضميرة بن شبان الكلابى « 11 » بود ، و او مردى بود « 12 » ابله و « 13 » سردسخن و گران - جان . او را گفتم : با اين همه « 14 » موافقت كن « 15 » كه هر « 16 » ماه دو درم سيم به تو دهم و آنچه مى « 17 » خورم ترا از آن نصيبى باشد . پس « 18 » او خدمت من قبول « 19 » كرد « 20 » و من « 21 » او را بپذيرفتم و با من روزگارى دراز بماند « 22 » و اگرچه از
هامش
( 1 ) متن : آن زن ، مج : مر زنها ، بنياد : آن كنيز
( 2 ) مپ 2 و بنياد : دو كنيزك
( 3 ) مپ 2 : كه ديده بود
( 4 ) مج + ذيل
( 5 ) بنياد : تعلم
( 6 ) مپ 2 :
از اثر حلم او بود ، مج - و همه از . . . است
( 7 ) متن : تاج
( 8 ) متن :
جلال بستان ، مج : جلال ايشان
( 9 ) متن : بود و وى
( 10 ) مپ 2 - بهجهت شغلى كه داشتم
( 11 ) مپ 2 : ضمره بن شيبان ؛ مج : ضمره بن بنهان ؛ بنياد - الكلابى
( 12 ) مج - و او مردى بود
( 13 ) مپ 2 - ابله و
( 14 ) مج + اگر
( 15 ) متن و مپ 2 و مج : كنى
( 16 ) مج : هركه
( 17 ) متن و مپ 2 : من ، مج : من + مى
( 18 ) مپ 2 - پس
( 19 ) مپ 2 - من قبول
( 20 ) مپ 2 + و گفت قبول كردم
( 21 ) مپ 2 - من
( 22 ) متن و مج : بماند روزگارى دراز ، مپ 2 : با من روزگارى بماند