شعر
آنكه عدلش « 1 » نمىرود در خواب 45 * ملك او را مكن به ظلم « 2 » خراب
كه در اين خانه بىوقار شوى * و اندر آن خانه شرمسار شوى
و هرچند شاه بختيارى به فطرت سيلم و خلق عظيم ، از مبدأ فيّاض مؤيّد باشد ، و به تقويت عنايت الهى معونت و مدد يابد ، فامّا بهترين مددكارى لطف پروردگار و بزرگترين اسباب سعادت و بخت كامكار آن است كه به توفيق الهى [ به ] تتبّع و استقراى آثار و اخبار سلاطين سلف و پىروى اعمال و احوال اهل مجد و شرف فايز و برخوردار گردد .
بيت
ملوك ار نكونامى اندوختند 46 * ز پيشينگان « 3 » سيرت آموختند
چرا كه پيشروان طريق ملك و دين ، از انبيا « 4 » و ائمّه و سلاطين ، به تقدّم « 5 » شرف الفضل للمتقدّم 47 ، در عرصهء زمان « 6 » پيش افتادهاند و سالها به مدد عنايت و توفيق در تميز « 7 » نيك و بد هر كار ، در فضاى روزگار داد اهتمام و اجتهاد دادهاند . لايق آن « 8 » سلطان موفّق و سزاوار سلوك آن شاه مؤيّد به معونت حقّ ، آنكه هميشه اخلاق كريمهء فطرى خود را به معيار آثار و ميزان اخبار حكمت شعار « 9 » ايشان ، از نقصان كمعيارى و انكسار ، صيانت و وقايت نمايد و ملكات حميده و فضايل « 10 » پسنديدهء خود را به ملاحظهء جام گيتىنماى اعمال ايشان از عروض خطا و خلل حمايت كند . از آن « 11 » كه هميشه در نشأت آدمى مقتضاى نفس سبعى و بهيمى آماده است و طبيعت بشرى « 12 » به استعمال قوّت شهوت و غضب لايزال مهيّا ايستاده و ابليس پر مكر و تلبيس ، كه آدم ابو البشر را در « 13 » بهشت خلد به دام
هامش
( 1 ) . س ، م : چشمش .
( 2 ) . س : به جور ؛ م : به ظلم مكن .
( 3 ) . س ، م : پيشينيان .
( 4 ) . م : + و اوليا .
( 5 ) . س : + و .
( 6 ) . م : زمانه .
( 7 ) . س : - تميز .
( 8 ) . س : - آن .
( 9 ) . م : اشعار .
( 10 ) . م : خصايل .
( 11 ) . م : چرا كه .
( 12 ) . س : بشريّت .
( 13 ) . م : از .