لازمهء استحقاق ظلّيّت يزدانى ، منحصر در چهار اصل است ، اگرچه فروع اخلاق و ملكات « 1 » چندين فصل است :
اصل اوّل ، خلق عفّت است « 2 » و آن عبارت بود از آنكه خردمندى در ملك وجود خود ، قوّت شهوت را به فرمانبردارى حكم شرع و اطاعت عقل با عدل درآورد « 3 » و بر هوشمند پوشيده نيست كه قوّت شهوت در نفس آدمى هميشه داعى بر جذب منفعت است و راغب به پذيرفتن هرچه ملايم طبيعت ، مثل آرزوى استعمال به طعام و شراب مرغوب و ميل به مباشرت و معاشرت با خوبرويان محبوب ، هر آينه اگر صاحب قدرت و سلطانى را خلق عفّت به چاووشى قواى شهوانى مقرّر نشود و در حين ميل به مشتهيّات و تقاضاى طبيعت به مرغوبات خود ، قايد شريعت و سايس « 4 » عدالت را به پاسبانى ملك خلافت بازندارد ، البتّه بالطّبع او را متوجّه زوال نعمت ديگرى بايد شد تا استيفاى حظّ نفس حريص نمايد و به ضرورت ، جهت اين معنا « 5 » به هتك عرض و ناموس زيردستان « 6 » جرأت بايد نمود « 7 » كه به مشتهاى « 8 » طبع خودكام خود و اصل تواند شد و يقين كه اين شيوهء خودكامى منجرّ به تنفّر نفوس رعيّت و سپاهى و منتهى به تباهى مملكت و شاهى « 9 » گردد و اين صورت « 10 » تجربه در حال سلاطين هواپرست « 11 » متحقّق است و به خرابى ملك و زوال « 12 » عمر و جاه ظالمى چنين بىباك ، كلمهء ارباب شريعت و حكمت متوافق است .
شعر « 13 »
پايدارى به عدل و داد بود 50 * ظلم و شاهى چراغ و باد بود « 14 »
* * *
عدل و عمر دراز همزادند * عاقلانم « 15 » چنين خبر دادند
امّا گاهى كه پادشاهى به خلق عفّت اتّصاف يابد و هرچه از « 16 » روى طبيعت باشد به
هامش
( 1 ) . م : + بسيار .
( 2 ) . م : - است .
( 3 ) . م : چرا كه .
( 4 ) . م : - سايس .
( 5 ) . م : - جهت اين معنى .
( 6 ) . م : + خود .
( 7 ) . م : + كرد .
( 8 ) . م : منتهاى .
( 9 ) . س : شاهين .
( 10 ) . م : معنى .
( 11 ) . م : - هواپرست .
( 12 ) . م : ظالم .
( 13 ) . م : بيت .
( 14 ) . س : ترتيب ابيات بر خلاف آمده است .
( 15 ) . س : عاقلان .
( 16 ) . م : آرزوى .