مقصد ثانى در ذكر اخلاق و ملكات ، كه شايستهء رتبت پادشاهى است و بيان فضايل خلقى و شمايل خلقى كه « 1 » لايق « 2 » سرورى رعيّت و سپاهى است
چون از بيان مقدّمات سابقه ، عيان شد كه اشرف موجودات « 3 » انسان است و افضل افراد انسان ، آنكه شايستهء مرتبهء خلافت و سلطانى است و موصوف به ملكات پسنديده ، جهت شرافت و سرافرازى « 4 » ميان اعيان عالم امكان . اكنون « 5 » چنانچه در كشور معنى « 6 » ، خلافت الهى ، مخصوص انبيا و اولياست ، در كشور ملك صورت ، سرورى و شاهى پايهء قدر سلاطين و خلفاست . هر آينه ذات اشرف قوم به اشرف صفات قوم موصوف بايد بود و سرور و پيشواى هر گروه « 7 » را به مزيّت خلق كريم و فضيلت وصف حميد و حميم ، معروف بايد گشت و الّا چون پادشاهى بهصورت بر « 8 » مسند خلافت باشد و به معنى منشأ ضرر و مخافت و مظهر شرّ و آفت ، « 9 » چنان باشد كه ديو و اهرمن بر نگين سليمانى دست تغلّب و اقتدار يافته « 10 » و يا آنكه سبع ضارّى و حيوان پرآزارى به تسليط و استيلا بر جمع گرفتار ، شتافته است « 11 » .
هامش
( 1 ) . س : - كه .
( 2 ) . س : + به .
( 3 ) . م : + ممكنه .
( 4 ) . م : - سرافرازى .
( 5 ) . م : - اكنون .
( 6 ) . م : معنوى .
( 7 ) . م : + گروهى .
( 8 ) . م : در .
( 9 ) . س : + در رتبت شرافت بود .
( 10 ) . م : + باشد .
( 11 ) . م : باشد .