نجات و هدا . هرآينه « 1 » صاحب خلق جميل ، در عالم صورت به حقيقت بهشتى است در هيكل بشرى كه مردمان از خوى « 2 » او در نعيم مقيماند و اخلاق حميدهء او در نشأت آخرت متمثّل به صورت حور و غلمان « 3 » است كه تا ابد الآباد با او مجاور و نديماند ، كما قال « 4 » تعالى :
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
.
نظم « 5 »
چو دارد خوى تو مردم « 6 » سرشتى * هم اينجا و هم آنجا در بهشتى
مكن دوزخ به خود بر خوى بد را * بهشت ديگران كن خوى خود را
اكنون بدان كه حسن و قبح اخلاق انسانى از عطاياى سابقهء ربّانى « 7 » است ، چرا كه هر كس را چون نشأت سعادت و شقاوت فطرى است و نصيبه « 8 » و موهبتى است تقديرى ، در هر شخصى به حسب استعداد مزاج و طبيعت جسمانى و به اقتضاى قابليّت لطف « 9 » و كثافت جثمانى « 10 » ، مراتب اخلاق در قوّه و ضعف و نيكى و بدى « 11 » متفاوت افتاده و لهذا نزد ارباب حكمت اختلاف است كه تبديل اخلاق ميسّر و مقدور است « 12 » يا آنكه امر مقرّر و مقدّر است ، چرا كه منشأ اخلاق بيشتر قواى شهوت و غضب « 13 » است و آن قواى جسمانى تابع مزاج عنصرى است كه از به دو فطرت بشرى مخمّر شده و هركس را از مزاج خلقت نتوان ديگرگون ساخت و مزاج و قواى طبيعى و ارواح نفسانى و حيوانى « 14 » او را بهطور ديگر نشايد پرداخت
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
.
ليكن چون مزاج انسانى اعدل امزجهء مركّبات است ، هرچه از كمالات خلقى و فضايل خلقى باشد در او بالقوّه « 15 » موجود است . امّا به مرتبهء فعل رسيدن در هر شخصى به
هامش
( 1 ) . م : - هر آينه .
( 2 ) . م : - خوى .
( 3 ) . م : قصورى .
( 4 ) . م : + اللّه .
( 5 ) . م : مثنوى .
( 6 ) . س ، م : نيكو .
( 7 ) . م : رحمانى .
( 8 ) . س : نسبيه .
( 9 ) . م : نظافت .
( 10 ) . م : بدنى .
( 11 ) . م : - و نيكى و بدى .
( 12 ) . م : ميسر است و مقدور .
( 13 ) . م : شهوى و عصبى .
( 14 ) . م : و قواى حيوانى و امور طبيعى .
( 15 ) . م : + البته .