حسب قرب و بعد از اعتدال حقيقى متفاوت بود « 1 » و طبيبان روحانى كه انبيا و اوليا و مرشدان حقّانىاند ، در اين امر اجتهاد « 2 » مىنمايند كه هرچه « 3 » در طبيعت او در نهانخانهء « 4 » قوّت باشد از محامد و فضايل و محاسن خصايل ، به مرتبهء فعل رسانند « 5 » و قبايح و رذايل را به موانع و روادع شرعى و سياسى در مرتبهء « 6 » قوّت مكمون و مستور گذارند « 7 » و لهذا به ترتيب رياضات و مجاهدات از تبديل « 8 » مقابح صفات و ملكات ، « 9 » نفوس سادهدلان را لايقتر دانند ، چنانچه حضرت رسالت ، صلوات اللّه و سلامه عليه ، « 10 » غازيان و مجاهدان را در مقاتلهء « 11 » كفّار به اين نوع امر مىفرموده كه « اقتلوا شيوخهم و استحيوا شروخهم » 35 .
شرخ ، جوانان را گويند كه « 12 » موى عارض ندميده باشد ، چرا كه ايشان از فطرت انسانى « 13 » هنوز دور نشدهاند و نهال تازهء قابليّت ايشان احتمال استقامت دارد كه حديث « كلّ مولود يولد على الفطره 36 « 14 » فأبواه يهوّدانه و ينصّرانه » ، از آن اشعار مىنمايد « 15 » و ظاهر است كه تغيير فطرت به تربيت و سعى مقدور نيست و تدبير به مقتضاى طبع و جبلّت بىسبق قابليّت ميسور نه ، مثلا اگر بعضى حيوانات [ را ] كه بر خلقى مجبولاند مثل بهايم و سباع « 16 » از مقتضاى طبايع « 17 » بالكّل نشايد بازداشت ، امّا به حسب رياضت ، آثار آن اخلاق شايد كم و زياد گردد « 18 » ، كه تبديل و قلب حقايق در حيطهء قوّت بشرى نيست . « 19 »
بيت
عاقبت گرگزاده گرگ شود 37 * گرچه با آدمى بزرگ شود
و چون « 20 » افراد انسانى در امور طبيعى ، حكم حيوانات دارند و به حسب قوّت عاقله ، « 21 » ايشان را به وجهى امتياز است ، ليكن فيضان نفس ناطقه هم موقوف بر حدوث
هامش
( 1 ) . م : باشد .
( 2 ) . م : جهد .
( 3 ) . م : - هرچه .
( 4 ) . م : مرتبهء .
( 5 ) . س : آورند .
( 6 ) . م : نهانخانهء .
( 7 ) . م : گذراند .
( 8 ) . س : - تبديل .
( 9 ) . م : + و شنايع حركات .
( 10 ) . م : - صلوات اللّه و سلامه عليه .
( 11 ) . م : قتل .
( 12 ) . م : + هنوز .
( 13 ) . م : اصلى .
( 14 ) . م : على فطرة الاسلام ثم ابواه .
( 15 ) . م : - از آن اشعار مىنمايد .
( 16 ) . م : + را .
( 17 ) . م : طبيعت ايشان .
( 18 ) . م : شود .
( 19 ) . م : - كه تبديل و قلب حقايق . . . نيست .
( 20 ) . م : - چون .
( 21 ) . م : جوهر نفس ناطقه .