آن نوع ، « 1 » آنكه به اشرف نعم الهى مخصوص باشد ، لاجرم صاحب رتبت خلافت رحمانى چون متكفّل تكميل افراد انسانى است ، بايد كه متعهّد تحصيل منافع و رفع موانع جماهير « 2 » عباد اللّه شود و امداد و اسعاد در امر معاش و معاد كافّهء خلق اللّه كند ، « 3 » خواه به طريق « 4 » سلطنت صورى و خواه بهوسيلهء « 5 » خلافت معنوى و خواه « 6 » به جامعيّت سعادت « 7 » در صورت و معنا و به رياست كشور دين و دنيا . « 8 » يقين كه آنچنان سعادتمندى بر مادون خود از محكومان و اتباع و خدّام و اشياع ، اشرف و اقدم خواهد بود ، چرا كه صاحب آن مرتبه ، به كلّيّت و شمول علم و به قوّت نفس و احاطهء حكم بر نفوس جزويّه كه در تحت تصرّف و حكم طاعت او باشند ، اعلا و اكمل بايد ، كه در قانون حكمت مقرّر است كه هميشه محيط اشرف از محاط است و علّت ، اشرف و اقدم از معلول . و همچنين « 9 » مخفى نيست كه نفس انسانى مادام كه در ذات خود متّصف به صفت كمالى و شرافت رتبتى نباشد ، ديگرى را به آن رتبت شرف و كمال نتواند رسانيد . پس جالس مسند خلافت به شرط اتّصاف به آن كمالات به اعلا مراتب شرافت رسيده باشد و موهبت سلطنت به اشرف مواهب و « 10 » اقصاى مراتب مطالب بود . « 11 »
شعر « 12 »
از خلافت آدم آمد محتشم * ظلّ حقّ باشد عزيز و محترم
سايهء حقّ چون شده پيرايهاش * بر فراز نه فلك شد پايهاش
امّا منصب « 13 » خلافت گاهى به مزيد شرافت اختصاص پذيرد و از عروض آفت و مخافت ، تزلزل و اضطراب نگيرد « 14 » كه به چند موهبت ديگر از نعمتهاى وهبى مقرون افتد و به چند عطيّهء ديگر از دولتهاى خدا داده تضاعف پذيرد و روزافزون شود .
هامش
( 1 ) . م : + آدم .
( 2 ) . م : - جمهور .
( 3 ) . م : - وامدار و اسعاد در امر معاش و معاد كافّهء خلق اللّه كند .
( 4 ) . م : - طريق .
( 5 ) . م : - بهوسيلهء .
( 6 ) . م : - خلافت معنوى و خواه .
( 7 ) . م : + نشئت .
( 8 ) . م : + باشد .
( 9 ) . م : - و همچنين .
( 10 ) . م : - و .
( 11 ) . م : باشد .
( 12 ) . م : بيت + ( رمل ) .
( 13 ) . م : مسند .
( 14 ) . م : بگيرد .