آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً
، و جهت مزيد اهتمام به ملك و خلافت ، تعظيما ، ملك « 1 » را به عظيما ، وصف كرده و عامل و فعل آتيناهم ، را اعاده فرموده و همچنين « 2 » دربارهء حضرت داوود ، عليه السّلام ، فرموده كه
وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ
، و جهت اعظام شأن ملك آن را « 3 » بر حكمت تقديم نمود « 4 » ، چرا كه آثار ظاهرى سلطنت و ملك ، اعمّ و اشمل است ، هرچند كه علم و حكمت به حسب معنى اقدم و افضل است . اكنون محقّق شد كه اين موهبت عظما از آن جملهء نعمتهاست كه منشأ آن سعادت ازلى است نه اسباب خارجى از امور عملى و سعى بشرى « 5 » . اگرچه بعد از حصول و وصول اين نعمت در تمشيت آن احتياج به استعمال آلات و اعمال اسباب اعمال « 6 » باشد و در بقا و دوام آن در عالم صورت مباشرت افعال ، مثل « 7 » حروب و مجاهدات « 8 » و مراعات رعايا و رعات ، ناگزير نمايد .
لاجرم در ميان نعمتهاى وهبى بزرگتر از نعمت خلافت و شاهنشاهى متصوّر « 9 » نيست و هيچ دولتى بهتر از اقدام به مصالح نظام خلق الهى ميسّر نيست « 10 » . زيرا كه هرچه نفع او در عالم ظاهر « 11 » اعمّ است و آثار آن در صحيفهء وجود اقوا و اتمّ ، بالضّروره آن شىء « 12 » اشرف و اعلا خواهد بود .
شعر « 13 »
شد خلافت طلسم 29 گنج وجود * قدسيان پيش گنج كرده سجود
نسخهء حرز كردگار است اين * بس طلسم بزرگوار است اين
هم خلف نام و هم خليفه نسب * نه به بازى شدى خليفه لقب « 14 »
شاهى و ملك را بدانى قدر * بر سپهر شرف چو گردى بدر
و نزد ارباب الباب محقّق است كه اشرف مكوّنات ، بنى نوع انسان است و اترف افراد
هامش
( 1 ) . م : ملك تعظيما ؛ متن : تعظيما ملكا .
( 2 ) . م : - همچنين .
( 3 ) . م : - آن را .
( 4 ) . م : كرد .
( 5 ) . م : - سعى بشرى .
( 6 ) . م : - اسباب اعمال .
( 7 ) . م : - مثل .
( 8 ) . م : منازعات قيام .
( 9 ) . م : - متصوّر .
( 10 ) . م : نه .
( 11 ) . م : - ظاهر .
( 12 ) . م : - بالضروره آن شىء .
( 13 ) . م : مثنوى .
( 14 ) . در نسخهء م و س ترتيب دو مصرع بر خلاف آمده است .