دانستن است . هر آينه « 1 » علم شريعت و ناموس نبوى 25 كه علم خادم است ، هر سلطان وقت « 2 » را ضرورت بود تا علم مخدوم كه توحيد و معرفت اللّه « 3 » است ، او را « 4 » ميسّر تواند شد و همچنين سلطان را به عمل مخدومى « 5 » قيام لازم بود « 6 » از آنكه رسم و آيين « 7 » شاهى چنانچه سابقا مذكور شد ، رعايت مصلحت و حكمت الهى بود ميان كافّهء عباد اللّه « 8 » به قانون سياست ، و ضبط نظام منازل و مداين بود « 9 » به طريق سرورى و رياست ، و اين عمل مخدوم هم موقوف بود بر التزام عمل خادمى كه عبارت از تحسين اخلاق و اعمال است و اكتساب ملكات كريمه و محامد خصال ، چرا كه كسى تا خلق و كردار خود را مطابق شريعت و طريقت « 10 » نسازد 26 ، به اصلاح حال عالم به وجه شرع و عدل چگونه پردازد و انديشهء معاش روزگار و فكر مصالح ابناى دهر انجاد نتواند نمود .
مثنوى « 11 »
لطف و عدلى كه در شه خوشخوست * بازوى ملك را قوى نيروست
شه كه بدخوى و پرجفا باشد * دد بود دد ، نه پادشا باشد
پس پادشاهان ديندار و خسروان شريعتمدار را « 12 » به مقتضاى « تخلّقوا بأخلاق اللّه » ، اتّصاف به اخلاق رحمانى در مسند مملكت « 13 » دارى و جهانبانى واجب و لازم باشد و هر چند « 14 » فطرت انسانى ، « 15 » مظهر كاملى از مظاهر سلطانى بر كمال فطرت « 16 » ، مجبول و مفطور بود ، امّا از تتبّع احوال « 17 » خلفا و سلاطين پيشين « 18 » و از اقتدار به آثار و سنن « 19 » انبيا و اولياى دين ، انواع يمن و بركت حاصل آيد و در رتبت ملك و دين « 20 » چندين رفعت و انتظام افزايد و معلوم است « 21 » كه در عالم صورت ، حامل وديعهء علم و معرفت ، زمرهء « 22 »
هامش
( 1 ) . م : لاجرم .
( 2 ) . م : - وقت .
( 3 ) . م : حق .
( 4 ) . م : - او را .
( 5 ) . م : مخدوم .
( 6 ) . م : باشد .
( 7 ) . س : حقيقت .
( 8 ) . م : - اللّه .
( 9 ) . م : - بود .
( 10 ) . م : - و طريقت .
( 11 ) . س : - مثنوى .
( 12 ) . س : - را ؛ م : را به مقتضى امر .
( 13 ) . م : ملك .
( 14 ) . م : هرچه .
( 15 ) . س : + و جبلت .
( 16 ) . م : فطرى .
( 17 ) . م : اخيال .
( 18 ) . م : - پيشين .
( 19 ) . م : علم و عمل .
( 20 ) . س : + او .
( 21 ) . م : - معلوم است ، چون .
( 22 ) . م : جماعت .