ارباب « 1 » صورت جمعى « 2 » از ملوك و سلاطين كه در آيين جهاندارى ، معدلت دستگاهند و از جلالت و كبرياى حقّ آگاه و از حال خلق خدا هميشه در گاه « 3 » و بىگاه در مقام تيقّظ و انتباهند و ظلّ اللّه ، حاكم قائم به اين مصلحت را گويند و خليفة اللّه چنين سعادتمندان « 4 » را نامند . امّا گاه « 5 » باشد كه خلافت معنوى و امامت حقيقى در شخصى از اهل اللّه متحقّق گردد . امّا بىتمشيت دولت صورى ، بلكه شايد كه اكثر خلق به انكار و اضرار آن مظهر كامل اصرار كنند « 6 » ، چنانچه از بعضى انبيا و اولياى درويشسيرت « 7 » فقير صورت ، منقول است كه باوجود فقر و ناتوانى ، به هدايت ربّانى « 8 » كار خلافت رحمانى به تقديم مىرسانيدهاند .
شعر
او چو عقل 21 و خلق چون اعضاى تن « 9 » * بستهء « 10 » عقل است و تدبير بدن
ضعف قطب « 11 » از تن بود از روح نى * ضعف در كشتى بود در نوح نى
و گاهى كه خلافت صورى و سلطنت ظاهرى برطبق شريعت نبوى و موافق آيين خلفاى معنوى باشد ، چنان مظهرى را هم خليفهء بحقّ و اولو الامر موفّق « 12 » توان گفت و اوامر و نواهى او را به سمع « 13 » اطاعت بايد شنفت چنانچه « 14 » در امر
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
، مطاوعت صاحب « 15 » امر را ثالث طاعت خدا و رسول خدا فرموده « 16 » و چون سلاطين صورت در اقامت شعاير شرايع نبوى اجتهاد نمايد و در استقامت اعلام عدل و دينپرورى ، « 17 » دست تمكين را به ربط كمر اجتهاد و رباط « 18 » سنّت غزا و جهاد بر « 19 » گشايند ، شايستهء ذكر جميل و دعا و سزاوار مدحت و ثنا باشند و افضل
هامش
( 1 ) . م : اهل .
( 2 ) . م : - جمعى .
( 3 ) . م : - درگاه و .
( 4 ) . م : خردمندان .
( 5 ) . م : گاهى .
( 6 ) . م : نمايند .
( 7 ) . م : صفت .
( 8 ) . س : + و ارشاد زبانى .
( 9 ) . س : اعضا و تن .
( 10 ) . متن : نسبت .
( 11 ) . س : او .
( 12 ) . م : - موفّق .
( 13 ) . م : + و .
( 14 ) . م : چنان كه .
( 15 ) . م : + و .
( 16 ) . م : - و رسول خدا فرموده .
( 17 ) . م : - عدل و دينپرورى .
( 18 ) . م : - ربط كمر اجتهاد و رباط .
( 19 ) . م : - بر .