بىسيم بدم بر من ازين آمد درد * وز بىسيمى بماندم از روى تو فرد
دارم مثلى به حال خويش اندر خورد * بىسيم ز بازار تهى آمد مرد
81
من صوفيم اى روى تو از خوبان فرد * هر كس داند پير و جوان و زن و مرد
حلواست لب سرخ تو از شيرينى * حلوات به كار صوفيان بايد كرد
257
گر من روزى ز خدمتت گشتم فرد * صد بار دلم از ان پشيمانى خورد
جانا بيكى گناه از بنده مگرد * من آدميم گنه نخست آدم كرد
152
هر آدميى كه حى و ناطق باشد * بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد
هر كو نه چنين بود منافق باشد * مؤمن نبود او كه نه عاشق باشد
85
چون طمع بريده گشت كار آسان شد
261
بگسستى ايا پسر طمع آسان شد * منزلگهت از قناعت آبادان شد
261 ح
كيكاوسى در كف پيرى شده عاجز * تدبير شدن كن تو كه شست و سه درآمد
روزت به نماز دگر آمد به همه حال * شب زود درآيد كه نماز دگر آمد
60
*
خانه به دو كدبانو نارفته بماند
150
گر يار مرا نخواند و با خود ننشاند * وز درويشى مرا چنين خوار بماند
معذورست او كه خالق هر دو جهان * درويشان را بخانهء خويش نخواند
21
گر مرگ برآورد ز بدخواه تو دود * زان دود چنين شاد چرا گشتى زود ؟
چون مرگ ترا نيز بخواهد فرسود * بر مرگ كسى چه شادمان بايد بود ؟
148
كه پازهر زهرست كافزون شود * چو ز اندازهء خويش بيرون شود
68
*
ببايد چميد ار بخواهى چريد
120
*
نكتهاى بود از دهان دهر بيرون آمده * نامهاى بود از معانى در حديث مختصر
207
پيش تو ما را سخن گفتن خطر كردن بود * بخطر كردن برآرند از بن درياگهر
202