فارسى باستان مربوط دانستهاند كه از
duppu
اكدى و
dub
سومرى ( لوحه ، خط ) مأخوذ است . معرب اين كلمه نيز ديوان است ( دكتر معين ، حواشى برهان قاطع ) .
ص 207 س 12 نكتهاى بود از دهان دهر بيرون آمده . . . : نام گويندهء اين بيت در متن مذكور نيست و نوشته است : « چنان كه شاعر گويد . . . » . آقاى سعيد نفيسى وقتى از ابيات پراگندهء قمرى گرگانى ياد كردهاند ، نوشتهاند : « بيتى ديگر كه در ص 152 س 13 [ قابوسنامه ] ثبت افتاده و نام شاعر ندارد ولى بمناسبت وزن و قافيت آقاى [ عباس ] اقبال حدس زدهاند كه از وى [ يعنى قمرى گرگانى ] باشد و حدس ايشان صائب است » ( قابوسنامه 274 ) . شرح بالا راجع به همين بيت است و مرحوم عباس اقبال در حواشى حدائق السحر ( ص 109 ) به اين نكته اشاره كرده است و اين بيت و بيت :
پيش تو ما را سخن گفتن خطر كردن بود * بىخطر كردن برآيد كى ازين دريا گهر ؟
( رك . ص 202 همين كتاب )
را جزء يك قصيده شمرده است ( نيز رك . مجمع الفصحاء 1 / 477 ) .
ص 208 س 2 پارسى مطلق منبيس : « پارسى مطلق » به همان معنى است كه امروز « فارسى سره » مىگوييم . در كتاب روضة المنجمين ، از آثار شهمردان بن ابى الخير ، از منجمان و علماى ايران در اواخر قرن پنجم - كه بسال 466 ه . نوشته شده - نيز « درى ويژهء مطلق » به همين معنى آمده است : « پس سخنهايى همىگويند درى ويژهء مطلق كه از تازى دشوارترست و اگر سخنهاى متداول گويند دانستن آسانتر بود » ( نقل از سبكشناسى 2 / 160 ) .
ص 208 س 8 حكايت چنان كه شنيدم اى پسر كه جد تو سلطان محمود رحمه اللّه . . . : بنابر آنچه در مقدمهء كتاب ذكر شده است همسر نويسنده و مادر گيلانشاه ، دختر محمود غزنوى بوده است پس گيلانشاه نوهء دخترى محمود مىشود و محمود غزنوى جد او ، از طرف مادر . « اين حكايت را محمد عوفى در باب هجدهم از قسم اول جوامع - الحكايات و لوامع الروايات آورده است ( رجوع كنيد به مقدمهء جوامع الحكايات و لوامع الروايات تأليف محمد نظام الدين ، چاپ اوقاف گيب ص 95 و 181 ) » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه 274 ) .
ص 208 س 9 القادر باللّه : خليفهء معروف عباسى است كه محمود غزنوى با او معاصر بوده و دوران خلافتش از 381 تا 422 هجرى طول كشيده است . القادر باللّه ابو العباس احمد بن اسحق المقتدر هشتاد و شش سال و ده ماه عمر و چهل و يك سال خلافت كرد . در روزگار او خلافت عباسى بار ديگر رونق و قدرت خود را از سر گرفت