تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
عروض ميزان كلام منظوم است همچنان كه نحو ميزان كلام منثورست ( المعجم 20 ) . ص 190 س 6 القاب : آقاى سعيد نفيسى نوشته‌اند : « القاب جمع لقب و اينجا مراد آنست كه بدان در شعر براى هر كس چه لقبهايى بايد بياورى » ( منتخب قابوسنامه 211 / 17 ح ) . شايد منظور علم مصطلحات شعر باشد ( حدس آقاى دكتر فياض ) . ص 190 س 8 ، 9 بحر ، دايره : بحر در اصطلاح عروض يعنى مقياس اوزان ، وزن شعر : « بدان كه جملهء اشعار عرب آنچه در دواوين ايشان يافته شدست و راويان ايشان روايت كرده‌اند پانزده جنس است كه عروضيان هر جنس را از ان بحرى خوانند و هر بحر را لايق اجزا و اركان يا موافق احوال عرب در انشا و انشاد آن در غنا و حدا و مدح و هجا و اصناف مذاكرات و مفاخرات نامى نهاده‌اند و جملهء آن را پنج قسم مختلف كرده و هر قسم در دايره‌اى مرتب گردانيده » ( المعجم 50 ) . ص 190 س 9 هزج « 1 » : نام بحرى است بر وزن چهار بار مفاعيلن ( رك . المعجم 76 ببعد ) . ص 190 س 9 رجز « 1 » : نام بحرى است بر وزن چهار بار مستفعلن ( رك . المعجم 95 ببعد ) . ص 190 س 9 رمل « 1 » : نام بحرى است بر وزن چهار بار فاعلاتن ( رك . المعجم 99 ببعد ) . ص 190 س 9 هزج مكفوف : كف از جمله ازاحيف « مفاعيلن » است و آن « انداختن حرف هفتم باشد از جزوى كه ركن آخرين آن سببى خفيف باشد و چون از مفاعيلن نون بيندازى مفاعيل بماند بضم لام و مفاعيل چون از مفاعيلن منشعب باشد آن را مكفوف خوانند يعنى حرفى از ان كم كرده‌اند » ( المعجم 36 ) . بنابرين هزج مكفوف نام بحرى است بر وزن چهار بار مفاعيل . ص 190 س 9 - 10 هزج اخرب : خرب نيز يكى از ازاحيف « مفاعيلن » است يعنى « انداختن ميم و نون مفاعيلن است فاعيل بماند مفعول بضم لام بجاى آن بنهند و مفعول چون از مفاعيلن منشعب باشد آن را اخرب خوانند . » ( المعجم 36 ) . بنابرين هزج اخرب نام بحرى است بر وزن مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن ( رك . المعجم 81 ) . ص 190 س 10 رجز مطوى : طىّ از جمله ازاحيف مستفعلن است يعنى « اسقاط حرف چهارم جزوست چون ساكن باشد ، و چون از مستفعلن فابيندازى مستعلن بماند مفتعلن بجاى آن بنهند و مفتعلن چون از مستفعلن خيزد آن را مطوى خوانند يعنى در نورديده براى آن كه حرفى از ميان آن كم كرده‌اند . » ( المعجم 40 ) . بنابرين رجز مطوى نام بحرى است بر وزن چهار مفتعلن . ص 190 س 10 رمل مخبون : خبن ( به فتح اول و سكون ثانى ) از جمله ازاحيف فاعلاتن است و آن « اسقاط ساكن سببى است كه در اول جزو باشد ، و چون از فا در فاعلاتن الف بيندازند
هامش
( 1 ) - به فتح اول و ثانى