ص 115 س 2 چگلى : منسوب به چگل ، در حدود العالم آمده است : « ناحيتى است و اصل او از خلخ است و لكن ناحيتى است بسيار مردم ، و مشرق و جنوب او حدود خلخ است . و مغرب وى حدود تخس است ، و شمال وى ناحيت خرخيزست و هر چيزى كه از ناحيت خلخ افتد و از ناحيت خرخيز افتد از چگل نيز خيزد ، و ايشان را خواستهء بسيارست و خداوندان خيمه و خرگاهند . . . و مردمانى نيك طبعاند و آميزنده و مهربان » ( حدود العالم 83 - 84 ) . مردم چگل به خوبرويى نيز موصوفند چنان كه بيت معروف سعدى يادآور اين معنى است :
محقق همان بيند اندر ابل * كه در خوبرويان چين و چگل
ص 115 س 9 دست از همه جنسى ببردهاند : دست بردن از چيزى بمعنى برترى يافتن و سبقت جستن و پيش افتادن است . انورى « دست برد » را بمعنى پيروزى و فتح به كار برده است :
بنده گرچه به دست برد سخن * با همه روزگار پاى آرد
( انورى ، ديوان 2 / 591 )
ص 115 س 11 شغبناك : مركب از شغب ( بمعنى فتنه و فساد ) + ناك ( پسوند اتصاف ) بر روى هم يعنى : فتنهانگيز و پرشور و آشوب .
ص 115 س 14 نيكآمين : اين عبارت در ديگر نسخهها مذكور نيست و به اين صورت مفهومى براى آن به نظر نرسيد . شايد بتوان تصور كرد « نيك امين » است كه با جملهء پيشين : « . . . بهر كارى كه بوى سپارى » تناسب دارد .
ص 115 س 16 سقلابى : منسوب به سقلاب يا صقلاب . در حدود العالم مىخوانيم : « سخن اندر ناحيت صقلاب . ناحيتى است مشرق وى بلغار اندرونى است و بعضى از روس ، و جنوب وى بعضى از درياى گرز است و بعضى از روم ، و مغرب وى و شمال وى همه بيابانهاى ويرانى شمال است ، و اين ناحيتى است بزرگ و اندر وى درختان سخت بسيارست پيوسته ، و ايشان اندر ميان درختان نشستهاند . » ( حدود العالم 187 ) آقاى دكتر معين نوشتهاند : « سقلب - صقلب ، اختصاصا بمعنى
Slave
است « دزى ج 1 ص 663 » . . . و اسلاو ، به مجموعهء اقوامى كه در اروپا از سرحدهاى ونسى
Venetie
تا اورال
Oural
و بخش بزرگى از آسياى مركزى و جنوبى پخش شدهاند اطلاق مىشود . از نظر نژاد ، قوم اسلاو هندو اروپايى است . » ( برهان قاطع 2 / 1147 / 4 ح ) .
ص 115 س 16 آلانى : منسوب به آلان والان . در حدود العالم آمده است : « سخن اندر ناحيت الان و شهرهاى وى . مشرق و جنوب وى سرپرست و مغرب وى روم است و شمال وى درياى گرز و بجناك خزر است ، و اين ناحيتى است اندر شكستگيها و كوهها