اعراب بدوى ، سوريه ، مصر و ممالك مغرب تاتار را به همهء اقوام ترك اطلاق كنند » ( رك . مقالهء تاتار بقلم
W . Barhold
در دائرة المعارف اسلام چاپ اول ، نقل از حواشى برهان قاطع ) . در زبانهاى اروپايى اين كلمه به صورت
Tartars
به كار مىرود . آنچه ادوارد براون در تاريخ ادبى ايران در مبحث هجوم مغولان نوشته و نكتهاى راجع به اين كلمه در بردارد ، يادكردنى است : ماتيو پاريس
Matthew Paris
( كشيش انگليسى مورخ سالنامهء بزرگ انگليس متوفى به سال 1259 م . ) « بدلائلى كه ذكر كرده اين طايفه را بر طبق يك اشتقاق لغوى عاميانه به طبقات جهنم مربوط دانسته چه در اروپا بنام تارتار
Tartars
معروف شدهاند . در ذيل وقايع سال 1240 مىنويسد ( جلد چهارم صفحات 76 و 78 در سرى دوم
Hakluyt Society
، لندن 1900 ) : « از ان جا كه شادمانى انسان فانى نبايد دوام و بقائى داشته باشد و سعادت دنيوى بدون محن و آلام مدتى نپايد ، درين سال قومى مكروه و ناپسند و شيطانى بنام اردوى بيشمار تاتار از سرزمين كوهستانى خودشان به خارج حملهور شده ، صخرههاى صماء ( جبال قفقاز ) را سوراخ نموده ، و مانند شياطين و عفاريت ( تارتاروس
Tartarus
به دنيا هجوم آوردند و از همين سبب بدرستى آنها را تاتار يا تاتاريان بايد ناميد . » ( از سعدى تا جامى ، تأليف ادوارد براون ، ترجمهء على اصغر حكمت ، ص 5 - 6 ) .
نيز راجع به تاتارها ، رك . مقالهء « بررسى عوامل حملهء چنگيز خان به ماوراء النهر » ، بقلم پيتراورى ، مجلهء دانشكدهء ادبيات [ تهران ] ج 7 ش 1 ص 38 .
ص 115 س 2 يغمائى : منسوب به يغماست كه شهرى بوده است در تركستان « مشرق وى ناحيت تغزغز است ، و جنوب وى رود خولند غونست كه اندر رود كچا افتد و مغرب وى حدود خلخ است و اين ناحيتى است كه اندر وى كشت و برز نيست مگر اندك و از وى مويهاى بسيار خيزد و اندر او صيدهاى بسيارست و خواستهء ايشان اسبست و گوسپند و مردمانى سختاند و قوى و جنگ كن و با سلاح بسيار و ملك ايشان از اولاد ملك تغزغزست و اين يغماييان را قبيلهاى بسيارست و گويند كه ايشان را هزار و هفتصد قبيله است معروف ، كه اندر ميان ايشان بشناسند ، و مر ملوك خويش را نماز برند عوام و خواصشان . » ( حدود العالم 78 - 79 ) . مرحوم قزوينى نوشتهاند : « چون يغماييان ( يعنى تركان قبيلهء يغما كه قبيلهء معروفى از اتراك مشرق بودهاند ) به تاراج و غارت معروف بودهاند لهذا يغما كردن و يغما زدن از اين عمل اين قبيلهء اتراك معروف شده است . . . » ( رك . حواشى برهان قاطع 4 / 2437 / 8 ح نيز رك . يادداشتهاى قزوينى : « يغما كردن و يغما زدن » 3 / 366 ) .