تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
قابوس را ] خدمتگارى بود احمد سغدى گفتندى ، روزى پيش او تقرير كرد كه به بخارا غلامى خوبروى مىفروشند به قيمت هزار دينار ، فرمود كه ترا ببايد شد و آن غلام براى خدمت ما بخريد ، چون پيش او آورد بغايت جمال و ملاحت و نهايت حسن بود ، نيك در غلام نگريد و فرمود تا ابو العباس غانمى را كه وزير او بخواندند . گفت اين غلام را اقطاع پديد آورد و اسباب معيشت مهيا گرداند و هم امروز دخترى از متمولان شهر گرگان بخواهد و نكاح فرمايد و به دو تسليم كند و البته تاريش نياورد نگذارد كه پيش ما آيد چه ما را غم صلاح بلاد و عباد مىبايد خورد و دل را اسير هوى و مراد نتوانيم كرد ، وزير همچنان كه فرمان بود بجاى آورد . » ( تاريخ طبرستان 1 / 146 - 147 ) ص 83 س 10 بنده‌اى دارد بهايى : بهايى صفت نسبى است بمعنى گرانبها . ص 83 س 10 احمد سغدى : در نسخهء اساس نخست « احمد جعد » آمده و در سطر بعد اين شخص « سغدى » خوانده شده است ، در نسخهء ن هر دو مورد « سعدى » و در نسخهء ب مورد دوم « سعدى » است ( رك . ص 83 / 5 ح همين كتاب ) با توجه به قرائن مذكور و اين كه در تاريخ طبرستان ابن اسفنديار هم « احمد سغدى » است در متن ، در مورد اول هم ، احمد سغدى نوشته شد . آقاى سعيد نفيسى در باب او نوشته‌اند : « اين احمد سعدى يا جغدى ظاهرا همان كسى است كه كنيهء او ابو القاسم و صاحب جيش شمس المعالى قابوس بوده و نام وى در ترجمهء يمينى ( ص 378 ) ابو القاسم جعدى ضبط شده ، درين صورت مىبايست ابو القاسم احمد جعدى صاحب جيش ( سپهسالار ) شمس المعالى قابوس باشد » ( سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 252 ) . اما در تاريخ طبرستان چنان كه ديديم ( سطر اول همين صفحه ) نوشته شده است « او را خدمتگارى بود ، احمد سغدى گفتندى » ( تاريخ طبرستان 1 / 146 ) يعنى تقريبا شغل احمد سغدى معين شده و ارجاع اين كار به او نيز نمودار مرتبهء خدمتگارى اوست مگر اين كه فرض شود خدمتگار بمعنى عام اراده شده و يا اين واقعه ، بفرض آن كه احمد به سپهسالارى هم رسيده باشد ، پيش از احراز اين سمت اتفاق افتاده و يا توقع خريد غلامى از سپهسالارى هم ممكن بوده است . ص 83 س 13 اين غلام را دستاردارى داد : از جملهء بعد معنى « دستار دارى » مفهوم مىشود : « كه چون دست بشستى دستار روى به دو دادى تا دست تر خشك كردى » . آقاى سعيد نفيسى نيز در معنى اين كلمه نوشته‌اند : « پيشهء كسى كه در سر سفره دستار ( هوله ) بدست وى مىدادند كه پس از دست شستن با آن خشك كنند » ( سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه ص « ل » ) . اما « دستار دار » را معمم ، عالم ، فقيه ، دانشمند و صاحب حشمت هم معنى كرده‌اند كه نظير « دستاربند » است