باشد كه آن را رستى « 1 » خوانند . و نام چيزى بحس ظاهر نبرد مگر بنامى كه جمع خوانند ( 91 ر ) و پيش جمع سخن بسيار نگويد و اگر خرقه بنهند موافقت كند و ببرداشتن همچنين و تا بتواند خرقهء كس را پاره نكند و تفرقهء طعام نكند كه درين دو كار شرطهاست كه هر كس بجاى نتواند آوردن . و آب بر دست ريختن بغنيمت دارد و پاى بر خرقه و سجادهء كس ننهد و اندر « 2 » ميان جمع بشتاب نرود و پيش كس « 3 » بر جاى كسان ننشيند و جگر خوار نباشد . و در وقتى كه سماع كنند يا خرقه پاره - كنند « 4 » برنخيزد و هيچ سخن نگويد و رقص بيهوده نكند جز با جمع و در رقص پشت بر كس ننهد . « 5 » و اگر درويشى ويرا بستايد يا بنكوهد شكر زبان او بكند و چيزى پيش او بنهد و اگر درويشى ويرا خرقهاى دهد نهگويد كه : نستانم ، بستاند و مزيد كند و به دو باز دهد . و اگر كار درويشى كند يا جامهاى دوزد و يا شورد « 6 » بىشكرى به دو باز ندهد و اگر نكبتى از وى بدرويشى رسد زود « 7 » كفارت كند و اگر راحتى رسد زود شكر كند . و انصاف از خود بدهد و تا تواند از كس انصاف نهخواهد خاصه از درويشان سپاهان كه ايشان انصاف بخواهند و ندهند « 8 » و قوم خوراسان « 9 » بخواهند و بدهند « 9 » و قوم طبرستان « 10 » نخواهند و ندهند « 11 » و قوم پارس « 12 » نخواهند و بدهند « 13 » . و درويش بايد كه « 14 » رنج خود بگنج انگارد و « 15 » آهستگى
هامش
( 1 ) - ل : زستى ؛ ن و پ : زشتى ؛ رك . تعليقات
( 2 ) - ن : در
( 3 ) - ل و ن : پيش جمع بسيار نگذرد و
( 4 ) - ل افزوده : با پير ماجرا كند
( 5 ) - ل افزوده : و چون جامه بر تن پاره كند در وقت بيرون كند و پيش پير نهد ؛ چنين است ن و پ
( 6 ) - ل و ن و پ :
بشويد
( 7 ) - ن و پ افزوده : كفايت كند و
( 8 ) ، ل : ندارد
( 9 ) ، در نسخهء اساس بىنقطه است ، ن : نخواهند و ندهند ؛ پ : بخواهند و ندهند . چون در نسخهء اساس جملهء مربوط به درويشان سپاهان و قوم پارس روشن است و در مورد قوم طبرستان فعل دوم منفى است ، بقرينهء معنى و چهار صورت مختلف ، هر دو فعل جملهء مربوط به قوم طبرستان منفى و هر دو فعل مربوط به قوم خراسان مثبت خوانده شد
( 10 ) ، ن : نخواهند و بدهند
( 11 ) ، ن : نخواهند و بدهند
( 12 ) ، ل :
ندهند و نخواهند ؛ ن : بخواهند و بدهند ؛ پ : بخواهند و بدهند
( 13 ) - ل افزوده : و شنيدم كه صوفىگرى نخست در پارس پيدا گشت ، چنين است ن و پ
( 14 ) - ل و ن و پ افزوده :
در جوانى
( 15 ) - ل و ن افزوده : بپيرى ؛ پ : در پيرى