چكنم چكنم ؟ « 1 » تا از قضا آواز او به گوش آن « 2 » مجرّد رسيد ، بيدار شد ، ويرا گفت :
اى فلان چه افتاد ( 90 ر ) ترا ، چندين چكنم چيست ؟ مرد گفت : اى جوانمرد ، « 3 » با من پنج دينارست و اين جاى مخوفست و تو اينجا بخفتى و من نمىيارم خفتن « 4 » .
مجرّد گفت : اين پنج دينار به من ده تا من چارهء تو بكنم . آن مرد زر به دو داد ؛ زر بستد و اندران چاه افگند و گفت : رستى از چكنم چكنم ، ايمن بنشين و ايمن بخسب و ايمن برو كه مفلس دژ رويين « 5 » است .
پس باجماع همه مشايخ ، حقيقت تصوف سه چيزست : تجريد و تسليم و تصديق ؛ چون نظر يكى دارى و از گفت « 6 » جدا باشى و بهمگى « 7 » خود بىمنع « 8 » باشى عين اين طريقت تراست . پس درويش تسليم را به كار دارد و هرگز در حق خود با هيچ برادر مكاشفت نكند مگر در حق برادر و رشك او بايد كه مادام بر ان بود كه چرا برادر من از من بهتر نيست « 9 » ؟ و منى از سر بيرون كند و صاحب غرض نباشد و غرض را فروگذارد و جانب خويش « 10 » بگذارد . و نظر بصدق و تجريد كند و به عين دوگانگى در هيچ چيز نهنگرد و نظر پنداشت و خلاف بگسلد « 11 » كه آن نظر كه بصدق بود و بىپنداشت بود هرگز كس به دو خلاف نكند كه عين حقيقت نفى دوگانگى است و عين صدق نفى خلافست . و بدان اى پسر « 12 » كه : اگر كسى بصدق قدم بر سر آب نهد زير پاى وى سخت شود « 12 » ، اگر اندرين باب « 13 » كسى با تو از كرامات اوليا حكايتى كند « 13 » كه آن حكايت دور از طريق عقل « 14 » بود اگر چه ترا ناممكن
هامش
( 1 ) ، ن : ندارد
( 2 ) - ل : اين
( 3 ) ، ن : ندارد
( 4 ) - ل و ن : خفت و نمىيارم رفت ؛ پ : خفتن و نشستن و نه نيز مىيارم رفتن
( 5 ) - ل : دژ رويين ؛ ن : در حصار رويين ؛ ب : قلعهء رويين ؛ پ : مفلسى دژ رويين ؛ نسخهء اساس : درويش ، بقياس ل اصلاح شد
( 6 ) - ل و ن و ب و پ :
از آفت
( 7 ) - ل و ب : و همگى ؛ ن و پ : و از همگى
( 8 ) - ل : بىعيب تمتع
( 9 ) - در اصل و پ : بهترست ؛ ل و ب : به نيست ؛ ن : بهتر نيست ؛ بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 10 ) - ل افزوده : را
( 11 ) - ل و ن و ب و پ : بگسلد ؛ نسخهء اساس : نگسلد ؛ بقياس ديگر نسخهها اصلاح شد
( 12 ) ، ل : ندارد
( 13 ) ، در اصل : اگر اندرين باب با تو از كرامات كسى از اوليا ؛ بقياس ل اصلاح شد
( 14 ) - در اصل : عدل ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد