چون ظفر يافتى از پس هزيمتى بسيار مرو كه در رجعت بسيار خطاها افتد و نهتوان دانستن « 1 » كه حال چون باشد و امير بزرگ پدرم رحمه اللّه هرگز پس هزيمت « 2 » نرفتى « 3 » و كس را نفرستادى از انكه طريق جنگ كس به ازو ندانستى و سلطان محمود رحمه اللّه نيز همين طريق داشتى ، هرگز پس هزيمت نرفتى « 3 » [ و گفتى ] « 4 » كه : مردم منهزم چون درماند جان را بكوشد و كسى كه رجعت و جان را بكوشد و مرگ را بيستد « 5 » با وى نبايد كوشيد « 6 » تا خطائى نيفتد . و ديگر چون بجنگ روى ناچاره « 7 » به چشم ظاهر [ و ] سر راه درون رفتن « 8 » همىبين ، به چشم باطن راه بيرون رفتن همىبين مگر چنان نهباشد كه تو خواهى . ديگر اين « 9 » سخن فراموش مكن اگر چه جايى گفتهام باز تكرار همىكنم : بوقتى كه مصافى بيفتد اگر جاى تو نه نيك باشد ، به مثل پس از تو بيك گام جاى نيك باشد زينهار تا آن گام باز پس ننهى كه اگر بيك گام مصاف باز پس بردى در وقت ترا هزيمت باشد ، هميشه جهد آن [ كن ] « 10 » كه از جاى خويشتن پارهاى پيشتر همىروى ، هرگز گامى باز پس مرو . چنان بايد كه در همه وقت لشكر تو سوگند بجان تو خورند و با لشكر سخى باش پس اگر با لشكر بخلعت وصلت توفيرى از بيشى « 11 » نهباشد بارى بنان و نبيد و سخن خوش تقصير مكن و يك لقمه نان و يك قدح نبيد بىلشكر خويش مخور كه آنچه نان پاره كند زر و سيم « 12 » نتواند كردن . و لشكر خويش را هميشه دلخوش دار ، اگر خواهى كه جان
هامش
( 1 ) - ل و ن : دانست
( 2 ) - ل و ن : هزيمتى
( 3 - 3 ) ، ل : ندارد
( 4 ) - بقياس ل و ن از نسخهء ن افزوده شد
( 5 ) - در اصل : بيستدد ، بقياس ل و ن اصلاح شد
( 6 ) - ل و ب : چخيد
( 7 ) - ل : ناچار
( 7 - 8 ) ، ل : ظاهر به چشم سرروى در رفتن ؛ ن : به چشم سر راه درون رفتن ؛ ب : به چشم سر راه درون سو رفتن ؛ نسخهء اساس : به چشم ظاهر سر راه درون راه رفتى ؛ با توجه به معنى جمله و جملهء بعد و ديگر نسخهها اصلاح شد . ضبط نسخهء اساس را چنين نيز مىتوان خواند : به چشم ظاهر ، سر راه ، درون راه رفتن ، ولى بعيدست .
( 8 ) - در اصل : رفتى ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 9 ) - ل و ن افزوده : يك
( 10 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 11 ) - ل و ن : از بيش نتوانى ( ن : نتوان ) كردن
( 12 ) - ل و ن افزوده : و خلعت