ازيشان برآريم . و بيك بار لشكر پيش مبر ، علامت علامت ، فوج فوج « 1 » همىفرست و يك يك سالار « 2 » و سرهنگ را نام زد همىكن و همىفرست و همىگوى : يا فلان ، تو رو « 3 » با قوم خويش « 4 » و يا فلان ، تو نيز رو با خيل خويش « 4 » . و آن كس كه حملة الامير را بشايد نزديك خويش همىدار . و هر كسى كه جنگ نيك بكند و كسى را بيفگند و يا مجروح كند يا مجروح شود يا سوارى را « 5 » بگيرد يا اسبى را « 6 » بيارد « 7 » و يا سرى بيارد « 7 » و خدمتى پسنديده بكند باضعاف آن خدمت مكافات كن از خلعت و زيادت معاش ، و اندر « 8 » ان وقت از مال « 9 » تصرف مكن و دون همتى عادت مكن تا غرض تو زود حاصل شود ، « 10 » و بدان اندر نگرند « 10 » همه لشكر ترا آرزوى جنگ خيزد و هيچ در جنگ مقصر نباشند و فتحى بمراد برآيد . و اگر مقصود بىحملة الامير بحاصل شود فبها و نعمه « 11 » ، تو شتابزدگى مكن و بر جاى خويش بپاى و بتن خويش هيچ مكوش كه چون جنگ با سپاه سلار « 12 » افتاد كار سخت تنگ آمده باشد . پس اگر جنگ به تو افتاده باشد « 13 » كرار غير فرار باش ، بكوش « 13 » و صعب كوش و البته هزيمت اندر دل مكن ، مرگ را بكوش كه هر كه مرگ بر دل خوش كرد بهر باطلى او را از جاى نتوانند گسست ، نگر تا از ان سپهسلار « 12 » ان نباشى كه عسجدى گويد اندر فتح خوارزم محمود را « 14 » ، رحمة اللّه عليه رحمة واسعة ( 82 ر ) :
سپه سلار « 15 » لشكرشان يكى لشكرشكن كاخر * شكسته شد ازو لشكر و لكن لشكر ايشان
هامش
( 1 ) - ل و ن و ب افزوده : سوار
( 2 ) - ن افزوده : را
( 3 ) - ل افزوده : بفلان - و
( 4 - 4 ) ، ل و ن : ندارد
( 5 ) - در حاشيهء نسخهء اساس كاتب « را » افزوده ولى ل و ن ندارد
( 6 ) - ل و ن « را » ندارد
( 7 - 7 ) ، ل : ندارد
( 8 ) - ن : در
( 9 ) - ل و ن و ب و پ : در مال
( 10 - 10 ) ، ن : و چون اين بوينند
( 11 ) - ل : بها و نعما ؛ ب : فيها و نعم ؛ پ : فبها
( 12 ) - ل : با سفهسلار ؛ ن : با سفهسالار ؛ ب : با اسفهسلاران
( 13 - 13 ) ، ن :
ندارد
( 14 ) - ن « را » ندارد
( 15 ) - سپهسالار