و اندر مدح استعارت به كار دارد « 1 » . اگر غزل و ترانه گويى سهل و لطيف و تر گوى و بقوافى معروف گوى ، تازيهاى سرد و غريب مگوى ، حسب حالهاى عاشقانه و سخنهاى لطيف و امثالهاى خوش به كار دارد « 2 » چنان كه خاص و عام را خوش آيد تا شعر تو معروف گردد . وزنهاى گران « 3 » عروضى مگوى كه گرد عروض و وزنهاى « 4 » گران كسى گردد كه طبع ناخوش دارد [ و ] « 5 » عاجز باشد از لفظ خوش و معنى ظريف اما اگر بخواهند بگويى روا بود . و لكن علم عروض نيك بدان و علم شاعرى و القاب و نقد شعر بياموز تا اگر ميان شاعران مناظره اوفتد يا با تو كسى مكاشفتى كند يا امتحانى كند عاجز نهباشى و اين هفده بحر كه از دايرهاى عروض پارسيان برخيزد ، نام دايرها و نام اين هفده بحر چون : هزج و رجز و رمل و هزج مكفوف و هزج اخر [ ب ] « 6 » و رجز مطوى و رمل مخبون و منسرح و خفيف و مضارع و مضارع اخرب و مقتضب و مجتث و متقارب و سريع و قريب و قريب اخرب « 7 » و آن پنجاه و سه عروض و هشتاد و دو ضرب كه درين هفده بحر بيايد « 8 » جمله معلوم خويش كن . و آن سخن كه گويى اندر شعر ، در مدح و غزل و هجا و مرثيت و زهد ، داد آن سخن بتمامى بده و هرگز سخن ناتمام مگوى و سخنى كه در نثر نگويند « 9 » تو اندر نظم مگوى كه نثر چون رعيت است و نظم چون پادشاه و آن چيز كه رعيت را نشايد پادشاه را هم نشايد . و غزل و ترانه تر و آبدار گوى و مدح قوى و دلگير « 10 » ، و بلند همت باش ، سزاى هر كس بشناس و مدح چون گويى قدر ممدوح بدان ، كسى
هامش
( 1 ) - ل و ن و ب : دار
( 2 ) - ل و ن و ب : دار
( 3 ) - ل و ن افزوده : و
( 4 ) - ل افزوده :
سرد و
( 5 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 6 ) - بقياس ل اصلاح شد
( 7 ) - ل افزوده :
و منسرح كبير و وافر ؛ ن : منسرح كبير ( در نسخهء ل « منسرح » به صورت « منسوح » . نوشته شده )
( 8 ) ، ل : و مانند اين عروضها و بحرها و ضربها چون بسيط و مديد و كامل و وافر و منسرح كبير و اما وزنهاى تازيان بسيط و مديد و وافر و كامل است اين بحرها
( 9 ) - ل : نگويند ؛ ن : بگويند ؛
( 10 ) - چنين است ل و ب ؛ ن : دلير