تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

باب بيست [ و ] هشتم در « 1 » آيين دوست گرفتن

بدان اى پسر كه مردمان تا زنده باشند ناگزير باشد « 2 » از دوستان كه مرد اگر بىبرادر باشد به كه بىدوست ، از انچه « 3 » حكيمى را پرسيدند كه : دوست بهتر يا برادر ؟ گفت : برادر هم دوست به . پس انديشه كن به كار « 4 » دوستان بتازه داشتن رسم هديه فرستادن و مردمى كردن ، ازيرا كه هر كه از دوستان نه‌انديشد دوستان نيز ازو نه‌انديشند پس مرد همواره بىدوست بود و ايدون گويند كه : دوست دست‌باز - دارندهء خويش بود . و عادت كن « 5 » كه هر وقت دوستى گرفتن ازيرا كه با دوستان بسيار عيبهاى مردم پوشيده شود و هنرها گستريده گردد . و لكن چون دوست نو گيرى پشت با دوستان كهن مكن ( 55 ر ) ، دوست نو همىطلب و دوست كهن را بر - جاى همى دار تا هميشه بسيار دوست باشى كه گفته‌اند : دوست نيك گنجى بزرگست . ديگر انديشه كن كه « 6 » از مردمانى كه با تو به راه دوستى روند و نيم دوست باشند با ايشان نيكويى و سازگارى كن و بهر نيك و بد با ايشان متفق باش تا چون از تو همه مردمى
هامش
( 1 ) - ن : اندر ( 2 ) - ل : باشند ؛ ب و پ : بود ( 3 ) - ن : از انكه ؛ از انچه در اينجا بمعنى از انكه است ( 4 ) - ل و ن : از كار ( 5 ) - ل : عادت كند ( 6 ) - « كه » زائد مىنمايد و در نسخه‌هاى ل و ن و ب و پ نيز مذكور نيست .