تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
ناكشتن اوفتاد كه اگر من ترا با اين پنج سپه‌سلّار « 1 » بكشتمى مرا اين كار نيفتادى ، شش خون ديگر همى بايست كرد و بسلامت همى بودن . و اين بدان گفتم تا بدانچه ببايد كردن تقصير نكنى و آنچه نگزيرد سهل نگيرى . و نيز خادم كردن عادت مكن كه خادم كردن برابر خون كردنست ؛ از بهر شهوت خويش نسل مسلمانى از جهان منقطع كنى ، ازين بزرگتر بيدادى نباشد . اگرت خادم بايد خود خادم كرده يا بى كه مزهء « 2 » آن تو برگيرى و بزهء آن به گردن ديگران بود و تن خويش از گناه پاك داشته باشى . اما در حديث كارزار كردن چنان كه گفتم چنان باش و خويشتن بخشاى مباش « 3 » كه تا تن خويش را بخورد سگان نكنى نام خويش بنام شيران نتوان كرد . [ و حقيقت بدان كه هر كه بزايد روزى بميرد كه جانور سه نوع است : حىّ ناطق ، حى ناطق ميّت ، [ حى ميّت ] « 4 » يعنى فريشتگان و آدميان و وحوش و طيور . و در كتابى از آن پارسيان به خط پهلوى خواندم كه زردشت را پرسيدند « 5 » هم برين گونه جواب داد ، گفت : زياى « 6 » گويا ، زياى « 6 » گويا ميرا ، زياى « 6 » ميرا ، پس معلوم شد كه همه زنده‌اى بميرد ، پس در كارزار اين اعتقاد بايد كردن و كوشا بودن تا نام و نان حاصل آيد . و در حديث مردن خود امير المؤمنين على بن ابى طالب « كرّم اللّه وجهه » گويد بلفظى موجز :
هامش
( 1 ) - سپه‌سالار ( 2 ) - ب : بهره ( 3 ) - ل و ب افزوده : و البته از مرگ مترس ( 4 ) - بقياس ب و ترجمهء اين اصطلاحات در سطور پايين ، افزوده شد . ( 5 ) - ب افزوده : كه جانور چند نوع است ؟ ( 6 ) - اين كلمه در قابوس‌نامه‌هاى چاپى « زبانى » به طبع رسيده و چنين است در بعضى نسخه‌ها مانند ب . در نسخهء ل « رياى » بدون نقطه است كه به ظاهر « زياى گويا » مىباشد از مصدر « زيستن » ، مركب از : زى + ا ( پسوند صفت فاعلى و صفت مشبهه ) بمعنى « حى » مانند : گويا . آقاى دكتر معين « زبانى گويا » را مصحف « زيانى گويا » و ياء ميان دو كلمه را بجاى كسرهء اضافه دانسته‌اند و كلمهء نخستين را « زيان » صفت فاعلى از مصدر زيستن شمرده‌اند بمعنى « حى » ( رك . مجلهء يغما ، سال اول ص 180 - 185 ) . ولى شايد صورت مذكور در فوق كه عين ضبط نسخهء ل : بدون تصحيف ، و در ان سه بار « زيا - حى » به كار رفته است مناسب‌تر باشد .