تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
خون ناحق بدان جهان باشد كه من در كتابها خوانده‌ام و نيز تجربت كرده‌ام كه مكافات بدى هم بدين جهان بمردم رسد . پس اگر آن « 1 » كس را طالعى نيك اوفتاده - باشد ناچار بفرزندان او برسد . پس اللّه اللّه بر خويشتن و بر فرزندان خويشتن ببخشاى و خون ناحق مريز اما به خون [ حق ] « 2 » يا خونى كه صلاح تو اندران باشد تقصير مكن كه آن تقصير فساد كار تو گردد چنان كه از جدّم شمس المعالى حكايت كنند : حكايت بدانكه وى مردى سخت قتّال بود و گناه هيچ كس عفو نتوانستى كردن . مردى بد بود و از بدى او لشكر برو كينه‌ور گشته بود . و با عمّ من فلك - المعالى يكى شدند و بيامدند [ و ] « 3 » پدر خويش را شمس المعالى را بگرفت « 4 » بضرورت . از آنچه « 5 » لشكر گفتند : اگر تو با ما يكى نباشى ما اين ملك ببيگانه‌اى دهيم . چون دانست كه ملك از خاندان او بيرون خواهد شدن بضرورت ثبات ملك را اين كار بكرد . و مقصود من آنست كه چون ويرا بگرفتند ، بند كردند و در مهدى نشاندند و بر وى موكلان كردند و بقلعهء چناشك فرستادند . در جملهء موكلان وى مردى بود نام وى عبد اللّه جمازه‌بان ، اندر راه همى رفتند ، شمس المعالى اين مرد را گفت : يا عبد اللّه هيچ دانى كه اين كار كه كرد ( 43 ر ) و اين تدبير چون بود كه بدين بزرگى شغلى برفت و من نتوانستم دانست ؟ عبد اللّه گفت : اين كار فلان و فلان سپاه سلّار « 6 » كردند ، و پنج كس را نام ببرد ، لشكر را بفريبانيدند و در ميان اين شغل من بودم كه عبد اللّه‌ام و مردم را من سوگند دادم و اين كار را « 7 » من بدين جاى رسانيدم . و لكن تو اين كار از من و ازين پنج كس مبين ، از خويشتن بين كه ترا اين شغل از بسيار « 8 » مردم كشتن افتاد . امير شمس المعالى گفت : تو غلطى مرا خود اين شغل از مردم -
هامش
( 1 ) - ل و ن و ب : اين ( 2 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد ( 3 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد ( 4 ) - در اصل : بگرفتند ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد ( 5 ) - ل و ب چنين است بمعنى : از انكه ؛ ن : كه ( 6 ) - سپاه سالار ؛ ل : سفهسلار ( 7 ) - ل : « را » ندارد ( 8 ) - ل : بسيارى