و هم اين بيت را بپارسى بلفظ درى بگويم تا هر كسى را معلوم باشد
گر شير شود عدو ، چه پيدا چه نهفت * با شير بشمشير سخن خواهم « 1 » گفت
كان را كه بگور خفت بايد بىجفت * با جفت بخان « 2 » خويش نتواند خفت
و در معركه تا گامى پيش توانى نهادن « 3 » هرگز گامى باز پس منه . و چون در ميان معركه و خصمان گرفتار آمدى از جنگ مياساى كه از چنگ خصمان بجنگ توانى رستن « 4 » ، تا در تو حركات روزبهى همىبينند ايشان نيز از تو همى شكوهند . و اندران جاى مرگ بر دل خويش خوش كن و البته مترس ( 42 پ ) و دلير باش كه شمشير كوتاه بدست دليران دراز گردد . و بكوشش كردن تقصير مكن كه اگر هيچ گونه اندر تو ترسى و سست كارى پديد آيد اگر هزار جان دارى يكى نبرى ، كمتر كسى بر تو چيره گردد . آنگه يا كشته شوى يا نامت ببدنامى برآيد و چون بنامردى ميان مردمان معروف شوى [ از نان برآيى و ] « 5 » در ميان همالان خويش هميشه شرمسار باشى . و چون نان نباشد و نام نباشد كم ارزى در ميان همالان حاصل شود و مرگ از ان زندگانى به كه بنام نيكو مردن به كه بننگ زندگانى كردن « 6 » و زيستن .
اما به خون ناحق دلير مباش و خون هيچ مردم مسلمان بحلال مدار الّا خون صعلوكان و دزدان و نبّاشان و خون كسى كه از روى شريعت قتل او واجب شود كه بلاى دو جهانى در خون ناحق بسته بود و پيوسته . اول آنكه در قيامت مكافات آن يا بى . و اندرين جهان زشتنام گردى و هيچ كهتر بر تو ايمن نباشد و اميد خدمتگاران از تو بريده شود و خلق از تو نفور گردند و بدل دشمن تو شوند . و نه همه مكافات
هامش
( 1 ) - ن : بايد
( 2 ) - نسخهء اصل و پ : بجان ، بقياس ل و ن و ب و سطور پيشين اصلاح شد
( 3 ) - ن : نهاد
( 4 ) - ل : رست
( 5 ) - ل و ب افزوده : از نان برآيى و ؛ پ افزوده : و اگر تو كاهلى كنى و سستى ورزى از نان برآيى و ، از نسخهء ل افزوده شد
( 6 ) - ظاهرا كلمهء « زندگانى كردن » كه در ديگر نسخهها نيست ، با وجود كلمهء مترادف بعدى زائد به نظر مىرسد