باب بيستم اندر « 1 » كارزار كردن
اما چون در كارزار باشى آنجا سستى و درنگ شرط نباشد چنان كه تا خصم تو بر تو شام خورد تو برو چاشت خورده باشى . و چون در ميدان در كارزار افتى هيچ تقصير مكن و بر جان خويش مبخشاى كه آن را [ كه ] « 2 » بگور بايد خفت « 3 » به خانه نتواند خفتن ، چنان بيتى كه من گويم بزفان طبرى « 4 » :
شعر
مى دشمن بشير تو دارى دمونه * نهر اسمى ورى مبنو كهون وردرو نه
حنين كته دوناك بيس هر ردو نه * بكورخته اين كسى نخسبى بخو نه
هامش
( 1 ) - ل : در
( 2 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 3 ) - ل و ن : خفتن
( 4 ) - دو بيت زبان طبرى در نسخهء ل و ب و پ مذكور نيست و اسمى هم از ان برده نشده است و در نسخهء ن هم از ان يادى شده ولى در اصل مكتوب نبوده و هنگام تصحيح از چاپ هدايت افزوده و اصلاح كردهاند بدين صورت :سى دشمن بشر تو دارى رمونه * نهر اسم ور مير كهون ور دونهچنين گنه دوناكه : بوين هر زونه * بگور خته نخسه آنكس بخونهو چنين معنى كردهاند :اگر شير دشمن دارى باكى نيست * نهر اسم از وى و مير كيهان نيز داندچنين گويد دانا كه ببين هر كس * بگور خفته ، نخسبد آن كس به خانه؛ رك . تعليقات