امّا اگر بسالى يك بار يا دو بار نشاط اوفتد [ روا باشد ] « 1 » اما سوار بسيار نهبايد « 2 » تا مخاطرهء سمطه نبايد « 2 » . جمله سوار هشت بيش نبايد كه تو بر يك سر ميدان بپاى و يكى ديگر بر آخر ميدان و شش كس در ميانهء ميدان تا گوى همى ( 42 ر ) زنند .
هر گاه كه گوى بسوى تو آيد تو گوى « 3 » همى باز گردان و اسب را « 4 » بتقريب همى ران امّا اندر كرّ و فر مباش تا از صدمت ايمن « 5 » باشى و نيز مقصود تو بحاصل شود . طريق چوگان زدن محتشمان اينست كه ياد كرده آمد تا معلوم گردد .
هامش
( 1 ) - از نسخهء ل و ب افزوده شد ؛ ن و پ : روا دارم
( 2 - 2 ) ، ل : تا مخاطره نباشد ؛ ن : كه مخاطره است صدمه را ؛ ب : تا مخاطرهء صدمه نبود ؛ پ : مبادا كه مخاطره بود ؛ رك . تعليقات
( 3 ) - ن افزوده : را
( 4 ) - ل و ن : « را » ندارد
( 5 ) - ل : آمن