باب هجدهم اندر « 1 » نخجير كردن
بدانكه بر اسب نشستن و بنخجير رفتن و چوگان زدن كار محتشمانست خاصه بجوانى . اما هر كارى بحدّ و اندازه بايد و با ترتيب . و همه روز پيوسته بنخجير مرو كه نه به ترتيب بود . هفته هفت . روز بود : دو روز بنخجير رو و روزى دو سه به شراب خوردن مشغول باش و روزى دو بكدخدايى خويش « 2 » مشغول گرد « 2 » .
اما چون برنشينى بر اسب كوچك منشين كه مرد اگر چه منظرانى بود بر اسب كوچك حقير نمايد و اگر مردى حقير بود بر اسب بزرگ بهتر « 3 » نمايد . و بر اسب رهوار جز در سفر منشين كه چون اسب رهوار بود مرد خويشتن را « 4 » بر اسب افگنده دارد . اندر شهر و اندر ميان موكب بر اسب تيز و جهنده نشين تا از سبب تندى وى از خويشتن غافل نباشى ، مادام راست نشينى تا زشت ركاب ننمايى . و بنخجير گاه خيره اسب متاز كه بيهوده اسب تاختن كار كودكان و غلامان سراى باشد . و از پس سباع اسب متاز كه اندر نخجير سباع هيچ فلاحى نهبود و جز مخاطره كردن هيچ چيز حاصل نشود . و از اصل ما دو پادشاه بزرگ اندر نخجير سباع هلاك شدند : يكى جدّ
هامش
( 1 ) - ل : در
( 2 - 2 ) ، ل : پرداز
( 3 ) - ل : بهى ؛ ب : وهى
( 4 ) - ل : « را » ندارد