بايد كه از سوختن نگاه دارند ، و علامت سوختن آن است كى فهر را بردارد و بنگرد ، اگر مصقّل بود سوخته باشد . پس قطره [ اى ] چند آب بر وى ريزد تا نسوزد . پاك كند و بر صلايه نمك آبى بر وى ريزد و بگذارد تا سست شود . بشكند و به حرير فرو كند تا موى و پوست از وى جدا شود و نخاله كه بر سر آيد براى غاليه نگاه دارد ، و مشك غوالى اگر از نم خشك نكنند به فساد آيد . فامّا ندّ را نم زيان ندارد .
و ده درم عنبر اشهب چون دانهء عدس خرد بپزند و در درون غضاره در ميان آب بگذارد و غضاره از ميان آب برآورد و مشك سوده بر وى افكند و به ملعقهء زر يا نقره يا برنج سفيد مىزند ، چه آهنين قطعا و اصلا نشايد . پس آن را به فتيلها سازد و به مقراض ببرد و بر سر منخل در سايه خشك كند . اين ندّ براى زمستان نيكو بود . چه به تابستان از شدّت حرارت متغيّر شود و از لون خود بگردد .
ندّ از نوعى ديگر
ده مثقال مشك سوده بر پنج مثقال عنبر گداخته افكند با اندكمايه آب و به ملعقه مىزند تا نرم شود و به فتايل سازد و به كارد ببرد .
ند به نوعى ديگر
هشت مثقال عود هندى ، و ده مثقال مشك تبّتى سودهء بيخته بر دوازده مثقال عنبر اشهب گداخته افكند به موجب سابق تمام كند ، مگر آنكه عود را به آب تر كنند .
صفت ند مثلث
ده مثقال مشك سوده ، و ده مثقال عود نرمتر از مشك