سوده تا بوى او به بوى مشك مستوى باشد ، و عود پارها در غضاره به آب تر گرم كند ، و ده مثقال عنبر بريدهء گداخته ، عود نر كرده بر وى افكند و در ميان غضاره آب گرم به ملعقه مىجنباند تا عود با عنبر آميخته شود . پس غضاره فرو گيرد و مشك بر وى افكند و به ملعقه مىجنباند و بر صلايه تنك كرده به كارد ببرد و به كار دارد . [
a
51 ]
صفت ند مثلث
پاره [ اى ] آب در تورى سنگين كند ، و ده مثقال عنبر بريده بر وى افكند و بر سر آتش فحم نرم نهد و عنبر را به مدارا بگدازد چنانك آب نجوشد فروآورد ، و ده مثقال عود سوده و زعفران برو افكند . پس كافور ، پس مشك ، و باهم در تور به ملعقه مىجنباند . پس بر صلايه تنك كند و ببرد و اين طيب براى كافور و زعفران نيكوترست .
و اگر زعفران و كافور نصف عنبر بود بهتر باشد و بويش بر بوى مشك غلبه نكند .
صفت ندّ ديگر خوب
وقيه عود هندى يا صنفى ، و يك درم بنگ ، و نيم درم چوب صندل مقاصرى ، و يك درم زعفران ريشه ، و هفت مثقال سكّ مشك ، و دو مثقال مشك ، و دو مثقال عنبر ، و يك مثقال و نيم كافور رباحى ، هريك را جدا بكوبند و ببيزند ، و سكّ را با مثقالى و نيم عنبر بگدازد و اين افاويه را با قدرى ماء التفّاح و دانگى روغن بلسان معجون كند و يك شب بگذارد تا مختمر گردد و برسد . مانند دانهء نخود ببرد و آن نيم مثقال از بقاياى