و غاليه بر سه نوع است :
اوّل يك جزو مشك و عنبر و بان بود ، و سه جزو ازين افاويه .
دوم سه ازين افاويه باشد و يك مشك ، و يك و نيم عنبر ، و يكى سكّ .
سوم آنك پنج ازين افاويه باشد ، و يكى مشك ، و دو سكّ ، و دو عود ، و ربع عنبر ، و اين از همه غاليهها فايقترست .
غاليهء ديگر مجرّب
حبّ البان را پوست برون كنند و به اندكمايه حرارت محمّض كنند و نيكو بكوبند و به آب روغن ازو بگيرند و اندكى ملح و بر آتشى نرم نهند ، آن مقدار كه آب از روغن برود . و فراگيرند سنبل و اندكمايه تنبل و كباش از قرنفل و جوز الطيب متساوى نيكو بكوبند و با روغن اضافت كنند و در قاروره به آفتاب نهند [
a
50 ] و قدرى از عرق فالوذج برو طرح كنند و او آن است كى حلوائيان آن را صمخه گويند و حلوا به آن سرخ كنند . و اگر تابستان بود پنج روز در آفتاب بگذارند و زمستان در رماد حارّ نهند تا اخلاط در اسفل قاروره گرم ، شوند و يك مثقال مشك به اين روغن بر صلايه سحق ناعم كنند و قطرهقطره بان بر صلايه بر افاويه مىپاشند تا مثل طحين نرم شود . آنگاه عود مسحوق بيندازند و بردارند .
صفت غاليهء لفاح
فراگيرند از لفّاح مدرك شديد الصّفره و قشر رقيق او به اضافير « 1 » برون كنند و در سايه خشك كرده به منخل حرير ببيزند
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است ، شايد بجاى اظافير ( ناخنها ) .