بيخته ، چهار مثقال مشك در آن حلّ كنند ، و چهار مثقال عنبر ازرق با سه مثقال بان فايق بگدازند و مشك و سكّ و عود خلط كنند و بردارند .
صفت غاليهء زرد مستعمل نساء
اوقيه [ اى ] زعفران مطحون طرى ، با سه درم عود هندى قوى منخول به حرير ، با سه درم سكّ مسك صينى مسحوق و منخول ، و چهار مثقال مشك نيكو ، و دو مثقال و نيم عنبر يا مند قوى به بان بگدازند و فرو گيرند تا سرد شود . آنگاه مشك و زعفران و عود طرح و عجن كنند . بعد از آن مشك و بان طرح كنند و بردارند .
صفت غاليهء سياه
نافههاى مشك تبّتى پرداخته چندى بستانند و به كارد خرد ببرند و به آسيا طحن كنند و قدرى جصّ بر وى افكنند تا بتوان سودن و به حريرى هنگفت ببيزند و به پاره [ اى ] روغن بان بسرشند مثل مرهمى شود . « * » و به هر صد مثقال ازين نافههاى سوده و بيخته دو مثقال سواد بستاند ، و اين سواد چيزى است كه غاليه به دو رنگ كنند . در دو درم موم سياه بگدازند به روغن بان و با نافههاى مطحون بياميزند و همه را باهم در هاون بكوبد تا مثل مرهمى شود .
و ازين جمله صد مثقال را سه مثقال مشك سوده بسرشد و بگذارد تا كهنه شود . پس به هر صد مثقال ازين جمله تا هشت مثقال عنبر دسم بياميزد با روغن بان و در ظرفى آبگينه نگاه دارد تا سال به او بازگردد . از خالص كسى باز نشناسد .
هامش
* - ازينجا تا آخر عبارت در چهار سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .