اسود ازرق مكسّر دسم رزين صلب غليظ كثير اسنان و اضراس باشد ، و بوى او از اوّل تا آخر يكسان بود .
و از عود ازرق آنچ مكسّر بود به رايحهء مشك و عنبر مؤدّى باشد ، و آن را قتارتى نباشد . چه زرقت از براى دسومت اوست .
و اگر بخايند مانند علكى شود ، و بر آتش به مثابت رايحهء كافور بود يا زعفران يا ورد جنى يا مشك و عنبر .
و فضل عود بر جميع اصناف طيب به اين روايح مختلفه است .
بعد ازو عود قاقلى است كى مشابه هندى و بالاتر از قمارى است . و بيشتر پارهاى او بزرگ افتند ، و بر ظاهرش اسنان و اضراس و رگهاى سياه زرد باشد .
بعد ازو عود قمارى است كى اجود آن اسود رزين خاك لون باشد ، پاك از بياض . از بلاد قامرون مىخيزد و از نواحى سفالهء هند . هرچه اسنان و اضراس دارد خوشبوىتر و بهتر بود . امّا بويش در جامه يك روز بيش نماند . غشّ عود ازو كنند .
بعد ازو عود صنيفى « 1 » باشد كه از بلاد صنيف « 1 » مىخيزد ، هم از نواحى سفالهء هند . به غايت صلب و خوشبوى و قيرى بود ، و معنى قيرى آن است كى پوسيده باشد . عود را به گاز بشكنند و قير ازو برون آرند ، و دون اين جنس آنك رخو بود و بياض برو غالب ، و در احراق گوئيا مشام را ترش بكند .
بعد از آن عود بنگالى و عفصى بود ، و آن عودى رطب
هامش
( 1 ) - صواب صنف و صنفى است بفتح صاد و سكون نون ( معجم البلدان ديده شود ) .