بعد ازو كافور رقرق « 1 » باشد كه در رايحه دون هر دو بود .
و بعد ازو كافور اراز « 2 » بود ، كدر اللون سواد دقاق .
و دون همه كافور اسفرك بود .
امّا كافور مصعّد يا صحيح بود يا مغشوش ، و مغشوش آن است كى تنكار را در قاروره به دو تصعيد كنند ، و باشد كه از نوشادر كنند - بدين تفصيل :
فراگيرند از نوشادر صافى پيكانى پاره كرده ده درم ، و در طنجره كه تا به گردن به آب غرق باشد و سرش به پنبه پوشيده و زير طنجره آتشى نرم مىكنند تا آب نيكو بجوشد ، و چون نوشادر در آنجا مثل طحن گشت دو مثقال كافور رباحى [
b
44 ] در وى اندازند و سرش به قطن بپوشند تا بگدازد و با نوشادر امتزاج گيرد . پس طنجره بردارند و بر خاكستر گرم نهند مكشوف الرّأس تا منعقد و متحجّر گردد .
پس قاروره بشكنند كافورى نيكو آيد .
و در مالوبين « 3 » كى منبع كافورست سنگى است شبه كافور ، چنانك تمييز نتوان كرد مگر به آتش . و بيشتر غشوش كافور از آن باشد .
و همچنين غشّ كافور از نوى كنند : فراگيرند استخوان بسر نرم كوفته و به آب كافور بسرشند و خشك كنند ، كافورى نيكو باشد .
و همچنين غشّ كافور از بان و علك رومى كوفته به آب كافور سرشته و خشك كرده استعمال كنند .
هامش
( 1 ) - ابن البيطار : ارزق
( 2 ) - ابن البيطار : آزاد
( 3 ) - كذا در اصل در صفحهء قبل سطر 18 : بالويين