مومى است به حقيقت و به روزگار خوشبوى شده .
و آن هفت نوع است :
اوّل را شحرى گويند و آن اشهب سفيدرنگ باشد خفيف وزن ، و چون بشكنند ميانش سفيد باشد و توى بر توى ، كم دسومت ، و بويش بر بوى مشك غلبه نكند ، و شكسته درو اندكمايه سياهى چشم مورچه باشد ، و به هوا سياه شده بود .
چون بشكنند سياهرنگ باشد سرخفام .
بعد ازو عنبر سلاهطى باشد كى ازرق و چرب بود ، و اين از همه انواع قوىتر باشد ، آن را عين الجراد گويند .
زود گدازد ، و لكن سفيدى بر ظاهر نيفكند ، و بويش بر بوى مشك غلبه كند و در غاليه مختارست .
بعد ازو عنبر قاقلى است ، و آن شديد البياض و خوشبوى و خشك مزاج بود . اطريه و ذراير را به صلاح آورد . از خوشبوئى به مشك محتاج نشود . يك من ازو پانصد درم قيمت آورد .
بعد ازو زنجى است كى درو صفرتى نبود . مر شدّت سواد را زنجى خوانند . دون بود . در تركيب غوالى و لخالخ به كار آيد .
بعد ازو سمكى بود ، و آن عنبرى باشد كى ماهى در بحر فرو برده باشد ، و آب او را مرده به ساحل انداخته ، شبه قار ، و آن فرومايه بود .
بعد از آن عنبرمند بود ، و آن الوان باشد ، لكن همه سياهفام بود و ناخوشبوى ، و به وزن ثقيل . اين نوع در معاجين عوامّ افتد .
عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٥