و چون آن را تنك كرده باشند اگر بر كرباسى هنگفت افكنند نقره در كرباس بماند و سيماب از زير آن برون رود .
چون آن را بر آتش نهند سيماب بسوزد و زر و نقره بماند .
و به سبب آنك سيّال است چون حرارت به وى رسد اجزاى آن متفرّق و چون بخارى مفتّت گردد و زر را به جرم شكندار كند .
و در آهن به دشوارى غوص كند ، مگر كه آهن را طلى كنند به يكى از ادويهها .
و كوهكاران زر را از خاك به واسطهء سيماب حاصل كنند .
آوردهاند كى اگر كسى را علّت ايلاوس باشد كه نوعى است از قولنج كه امعا بر هم تافته باشند اگر آن كس سيماب بخورد رودها مستقيم كند و شفا يابد و در معده هضم نشود .
همچنان فرو آيد .
و شپش و حشرات ديگر را كه در اندام آدمى و حيوانات متولّد شوند چون سيماب كشته در اندام مالد ناچيز شوند .
و اگر سيماب كشته با طعامى بياميزند و موش بخورد در حال بميرد .
و از دود او همه حيوانات بگريزند ، و از بوى او افلاج و رعده و شبكورى و زردى لون پديد آيد . [
a
36 ]
فصل در حصر فلزات سبعه از ماده
از اين دو جوهر مذكور كه بىغبار باشد چون در آن