پيش عمامه مىآويختهاند كه رسولان آن را خدمت مىكردهاند [
a
24 ] و بعد از آن رسم آستين بود كه آن را خدمت مى - كردهاند .
* * * و همچنين محمد بن ابى البركات جوهرى معتمدى از خواجگان تجّار مقبول القول روايت مىكند به اسنادى درست كى خواجه [ اى ] بود پارسى از جملهء معارف تجّار . گفت وقتى به شهر شيلاف به تجارت رفته بودم كه شهرى است قديم از بلاد فارس كى مرواريد از كيش و بحرين به آنجا مىبردهاند و ثقب مىكرده و بابت بابت عقود نظم مىكرده چنانك رسم « هاريات » باشد و به اطراف عالم مىبرده . حرفت من جوهرى بود و همواره به شهر شيلاف رفتمى و از آنجا به بحرين و كيش . و در آن ايّام رسم چنان بوده كه تجّار كشتى غوّاصان را به مزد مىگرفتهاند و به بخت و روزى به دريا فرو مىفرستاده و قسط مملوك معيّن كرده . و به هر وقت كى به شهر شيلاف رفتمى مقام و نزول من در خانهء پير زنى بودى و هرگاه كه از آنجا به دريا رفتمى به حكم حقوقى كه آن پيرزن را بر من بودى بضاعتى از آن وى با خود به دريا بردمى و بدان قدر محقّر مرواريد ريزه يا نيم روى يا غير آن بخريدمى و باز فروختمى و به هنگام مراجعت با شيلاف به آن پيرزن رسانيدمى ، و دعاى او را بدرقهء راه خويش دانستمى .
تا يك نوبت به شهر شيلاف رسيدم و به عادت معهود به خانهء پيرزن نزول كردم . او را طلب داشتم . پيرزن به جوار رحمت حقّ انتقال كرده بود ، و ازو دخترى طفل مانده .