* * * و ديگر آوردهاند كه درّ يتيم نزد [
b
23 ] هشام بن [ عبد ] الملك آوردند ، و زن او عبده دختر عبد الله بن يزيد بود .
پيش او نشسته و او از فربهى به حدّى بود كه اگر خواستى كه برخيزد چند كس بايستى كه او را مدد كنند تا بر پاى خاستى . هشام او را گفت اگر تو تنها بر پاى خيزى بىمدد و معاون اين درّ به تو بخشم . عبده از حرص درخواست كى بر پاى خيزد . به روى درافتاد و از بينى او خون روان شد .
هشام از مسند برخاست و به دست خويش روى او بشست و پاك كرد و آن درّ يتيم به وى بخشيد . وزن آن سه مثقال بودست ، و جملهء صفات كمال و نيكويى در وى حاصل ، و آن را به هفتاد هزار دينار خريده بودند .
* * * و چون ايّام دولت مروانيان عليهم ما يستحق درگذشت آن درّ يتيم به دست خلفاى آل عباس افتاد . ابن الجصّاص جوهرى وقت بود به روزگار مقتدر . آن را به صد و بيست هزار دينار قيمت كرد و گفت اگر اين درّ فريد نبودى و او را جفت و يار بودى به پانصد هزار دينار قيمت كردمى .
* * * و در آن تاريخ كه ملكه خاتون سلطانشاه از خوارزم به نشابور آمد دانهء لؤلؤى لوزى خوب سفيد باطراوت خوشاب تنگ سوراخ كه اسم درّ يتيمى بر آن اطلاق توان كرد به وزن دو مثقال و چهار دانگ و نيم و او به فروختن