تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
آن محتاج بود و مىخواست كى در سرّ بفروشد و در آن وقت هيچ كس در نسابور نبود كه آن را بخرد . بعد از يك چند شخصى او را به پانصد دينار بخريد و به جوهرى فروخت از شهر قونيه به مبلغ هفتصد و پنجاه دينار ، اعنى چون ارزان خريده بود ارزان باز فروخت . و مشترى آن را به شهر قسطنطينيه به ده هزار دينار بربره بفروخت كى بر هر دو روى صورت عيسى و مريم كرده بودند . * * * و در آن تاريخ كه لشكر ملك مؤيد رحمه اللّه از كرمان به نسابور آمد به دست علوى جاندار يك دانه لؤلؤ به وزن يك مثقال و چهار دانگ مدحرج عيون نجم خوشاب از خراين كرمان افتاده بوده ، آن را در نشابور در سرّ به اندكمايه بها بفروخت . ملك مؤيد را خبر شد آن درّ را از مشترى باز خريد و تا بعد از او در خزانهء او موجود بود . بعد از آن آن دانه لؤلؤ را با چند دسته ختو و جواهر ديگر بيش‌بها به هديهء به قراختائيان فرستاد . * * * و حديث درّ يتيم كه در دست خلفاى آل عباس بود معروف و مشهورست ، و آن همانا آن است كى از بنى اميه به ايشان رسيد . و آن درى مدحرج عيون نجم سفيد خوشاب باطراوت تنگ سوراخ مبرّا از عيوب و نقايص بودست . وزن آن تا شش مثقال مىگويند و به روايتى سه مثقال بوده است ، و خلفا در هرسالى روز عيدها و به گاه بار دادن رسولان اطراف آن را از