و از همه بهتر گرد مطلق بود كه آن را پيازى مدحرج گويند و به پارسى غلتان .
دوم آنك ميل به درازى دارد و آن را علامى « 1 » و هليلجى خوانند ، و اگر هر دو سوى او متساوى باشد آن را بيضى خوانند .
سوم آنك عرضانى باشد و آن را شلغمى و عدسى خوانند .
چهارم آنك دو طرف او باريكتر بود و ميان ستبرتر .
پس اگر هر دو سوى يكسان باشد زيتونى خوانند ، و اگر نبود ترنجى .
پنجم آنك يك طرف او باريك باشد و يك طرف پهن .
به تازى آن را مفرطح و مخروطى خوانند .
ششم آنك بر ميان او كمرى باشد شكل زنّارى ، و چنان نمايد كه دو مرواريد بوده است . آن را خيزرانى يا مزنّر گويند . و اگر پيدا باشد كه دو مرواريد بوده است و از هم باز گرفته آن را مركّب گويند .
و ازين جنس اشكال ديگر بود ، مانند لوزى و فوفلى و شعيرى و فلكى و مضرّس كى آن را دندانهها باشد و برو مانند ؟ ؟ ؟ رها ( ؟ ) يا گوها بود ناهموار ، چنانك از زخم دندان در نشسته بود .
و ازين اجناس بسيار بود كه حكّاك آن را به چرخ حكّ به اندام آورد .
و آنچ يك نيمهء او گرد بود و يك نيمه پهن آن را « نيم روى » خوانند .
و بهين همه اشكال غلتان باشد . پس از آن علامى « 1 » و
هامش
( 1 ) - به صفحه 95 نگاه كنيد .