شلغمى و ترنجى ، و بواقى ناپسنديده بود .
امّا آنچ « 1 » به سوراخ مرواريد تعلّق دارد دوگونه بود :
فراخى و تنگى سوراخ در مرواريد .
و در قديم سوراخ تنگ پسنديده داشتندى ، و آنچ فراخ سوراخ بودى نيم بها بيش نخريدندى . [
b
19 ]
اكنون اقوام تركان چندان فرق نمىكنند . از بهر آنك مرواريد فراخ سوراخ دربند كشيدن و بر جامه دوختن به ريسمان محكمتر و آسانتر باشد . امّا بايد كه بسيار فراخ نبود .
و ديگر راستى و كژى سوراخ معتبر مىدارند .
اگر سوراخ راست بر ميان بود پسنديده باشد ، و اگر بر يك سوى باشد و كژ ناپسنديده بود . بهاى آن كمتر شود .
و يك نيمه فراخ بود و يك نيمه تنگ ، هم عيب باشد .
و امّا آنچ تعلّق به بزرگى و خردى مرواريد دارد و معرفت غربال آن
چون مرواريد بسيار از اصداف حاصل شود قاعده چنان باشد كه بر غربالهائى كى جهت اين كار ساخته باشند ريزند كه سوراخهاى آن در فراخى و تنگى مختلف باشد .
و در قديم پنج غربال بيش نبوده است ، و اكنون تا سيزده غربال ساختهاند ، و مانند پوست پياز طبقه طبقه در درون يكديگر نهاده از مس يا پوست آهو ، و ثقبهاى آن را به كورسنب مدّور سفته .
امّا غربال اوّل كى « 2 » سوراخ او از همه تنگتر باشد هرچ به او فرورود آن را مرواريد ريزه خوانند . از خردى سوراخ
هامش
( 1 ) - اصل : اما آنچ تعلق به سوراخ .
( 2 ) - كى كه .