و مرواريد قرزمى آوردهاند كه از قلزم مىخيزد ، و بعضى آنك در دريا صدف بميرد و مفتّت شود و موج با كنارهء دريا افكند ، و اغلب مرواريد آن عيبناك باشد ، و لونش رصاصى يا سيمابى بود ، و جمله را ميان تهى باشد ، و بيشتر از آن در مرصّعات به كار دارند .
و نيم روى جمله الوان باشد . و جوهريان را از روى اصطلاح و وضع اول دو اعتبارست كى يكى را « الفه » خوانند و ديگر را « هار » .
و « الفه » هزار درمسنگ لؤلؤ وزنى باشد به تفصيل مذكور .
و به لفظ « هار » بر مرواريد وزنى اطلاق كنند كه بعد از ثقب و غربال آن را در هفت طويله ريسمان كشند ، و هر دو سر ريسمان باهم آورند و يكى كنند و آن [ چند ] نوع باشد ، چون صدى و هشتادى و هفتادى و چهلى و سىاى و بيستى .
و اين اسامى را كه بر آن اطلاق كنند به دو اعتبارست :
اوّل از روى وزن ، چنانك صدى صد درمسنگ باشد به وزن عدل ، و هشتادى هشتاد درمسنگ ، و على هذا .
و هارات را نيز به حساب عقود اعتبار كنند . چون هر صدى هفتاد مثقال باشد كى آن صد درم بود و هفتاد عقد باشد ، هرعقدى مثقالى و به عدد سى و شش دانه .
و به عقود خواه مرواريد بزرگ بود و خواه خرد بر سى و شش عددست .
و هشتادى پنجاه و شش مثقال و صد و دوازده عقد ، هر عقدى نيم مثقال .
عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: ايرج افشار
ص٩٩