و سياهآب [
b
18 ] آنك لون او با سياهى زند .
و رخامى و جصّى هر دو لون بىآب باشند و تيره .
و آنچ ميان سبزى و زردى باشد و غير شفّاف و درو گرفتگى آن را شمعى خوانند .
و هر تغيّر كه در مرواريد افتد خواه به طريق لون و خواه از راه شكل جمله از تغيّراتى باشند كى در صدفها افتاده بود .
و اختلاف اشكال مرواريد به سبب اختلاف احوال صدف باشد . بعضى به سبب غذاى صدف ، و بعضى بهسبب آبها [ ى ] دريا ، و بعضى به سبب كميّت آن ، چنانچ دورى قعر مغاصات و نزديكى آن .
و باشد كه آب كمتر باشد و حرارت شعاع آفتاب در اصداف تأثير كند و لون او را متغيّر گرداند ، چنانك قرب و آفتاب نبات را .
و باشد كه صدف به سبب موج دريا به خشكى افتد و مدّتى بماند و به حرارت شعاع آفتاب عفن شود « 1 » و عفونت او سبب تغيّر مرواريد شود .
و از مرواريد نوعى است كى آن را كروس « 2 » خوانند و باشد كه مثل پياز تو بر تو باشد و هر توى كى باز كنند همرنگ اوّل باشد ، و يمكن كى پوست نخستين زرد باشد يا خشكاب ، و چون آن پوست محدّب از وى با [ ز ] كنند مقعّر به غايت آبدار و برّاق و صافى بود .
هامش
( 1 ) - اصل : شوند
( 2 ) - الجماهر : كروش