شبهت گرديد .
شرح
( 58 ) ص 181 س 16 مأمون خليفه - اين داستان در جوامع الحكايات آمده است و در آنجا مىگويد كه از تاريخ آل عباس نقل كرده است . در ص 319 س 12 اين كتاب از « تاريخ خلفاى بنى عباس » نام برده شده است .
( 59 ) ص 185 س 8 گويى همه شب فريشته گشتستى - بمعنى آنست كه « پندارى در سراسر شب ملائك كشته است . » با آنكه اين مفهوم شگفت به نظر ميرسد از نظر تداعى معانى عين همان مفهومى است كه در راحة الصدور ص 509 نقل شده است كه : « عوانان و زبانيهء دوزخ را . . . » « ملك الموت و عوانان او را . . . » در واقع امير حرس را با يكى از زبانيهء دوزخ برابر نهاده است .
( 60 ) ص 189 س 4 بهر وقتى حادثهاى آسمانى پديدار آيد - اين كلمات لحن نيمهء دوم كتاب را كه در آن مؤلف از انديشناكى و هراسهاى خويش و آژيرهاى قضاى آسمانى سخن مىدارد ، مشخص مىگرداند .
در هنگامى كه نويسندهء كتاب شايد پس از گذشت سالها بار ديگر خامه بدست مىگيرد همان لغات و عبارات فصل اول كتاب به خاطرش مىرسد كه : « آشوب و فتنه . . . » « شمشيرهاى مختلف . . . » « ايزد تعالى پادشاهى پديد آورد . . . » « چشم بد . . . » همهء اين نكات بروشنى مطالب مقدمهء كتاب را كه در آن گفته است نخست 39 فصل نوشته شد و آنگاه يازده فصل ديگر بر آن افزوده شد تأييد مىكند .
( 61 ) ص 190 س 18 و نگذاشتهاند كه ضايع و محروم و مرحوم بودهاند - در چاپ اول بپشتيبانى متن زير استدلال كردم : « و نگذاشته كه ايشان ضايع و محروم باشند و از روزگار و دولت خويش برآيند . از بهر كفاف . . . » اين متن را اكنون نميشود موجه دانست ولى هنوز گمان مىكنم كه اينجا اغتشاشى روى داده است ، و ضبط كلمهء بىمعنى « مرحوم » از اعتبار نسخهءNمىكاهد .
( 62 ) ص 193 س 20 بدخشان - بعضى از جغرافيانويسان ذكر كردهاند كه بدستور زبيده زن هارون الرشيد رباطى در بدخشان ساخته شد . ر . ك .
تركستان بارتلد ص 66 ح 3 .
( 63 ) ص 194 س 1 در مقابلهء ژاشت و ؟ ؟ ؟ وامروبكيج - ژاشت بدون شك درست است نه راشت . ر . ك . حدود العالم ص 120 س 1 و زين الاخبار ص 27 .