شعر
اقامت فى الرّقاب « 1 » له اياد * هى الاطواق و النّاس الحمام 1
بيت
بر هر ذرهاى « 2 » كه در جهانست * منّت دارد هزار خروار
بىدفتر ملك او زمانه * از پشت شكم كند چو طومار 2
هركجا غمام حسام برق سيرت او خون « 3 » روان كرده است ، از بيخ ارغوان ، شاخ زعفران رستست و هركجا شمشير گندنا پيكر او در سبزهزار سرهاى خصمان ملك ، به چرا آمده است ، از شاخ زعفران ، گل ارغوان دميده است . آتش تيغ آبدار او از دريا ، صحرا و از جيحون ، هامون كرده است و آب سنان جانستان او از صحرا ، دريا ساخته و از هامون ، جيحون كرده « 4 » و زبان روزگار با « 5 » او گفته :
بيت
ازين پس بادبان ابر در خون آشنا كردى * اگر حكم شهنشاهى فرو نگذاشتى لنگر
شدى طشت فلك پرخون ز حلق دشمنان شه * زمين چون گوى « 6 » فصّادان كه درغلتد به خون اندر 3
و شواهد لايح و دلايل واضح « 7 » اين معانى ، بسيط صحراى رباط ايلك است كه خصمان ملك و دولت و متعدّيان خطّه توران در شهور سنهء ستّ [ و ] خمسين [ و ] خمسمائه « 8 » ، وحوش و طيور را از كاسههاى سر خود مهمانى ساختند « 9 » .
شعر
ابصروا الطّعن فى القلوب دراكا * قبل ان يبصروا الرّماح خيالا 4
بيت
آن را كه درين خلاف باشد * گو رو به مصاف شاه بنگر
هامش
( 1 ) . ازمير : الرقاد
( 2 ) . ازمير : ذره
( 3 ) . آتش : سيل خون
( 4 ) . ازمير : « و از هامون جيجون كرده » ندارد
( 5 ) . آتش : به
( 6 ) . ازمير : گوّ
( 7 ) . آتش : ظاهر
( 8 ) . آتش : ستّ و خمسين
( 9 ) . آتش : ساختند به روز مصاف