پيغمبران اگرچه به فضيلت ، مزيّت و به رتبت ، تقدّم داشت ، به وجود آخر و به زمان ، مؤخّر آمد « 1 » . همچنين پادشاه عالم و قدوهء بنى آدم ، ركن الدنيا و الدين ، قلج طمغاج خاقان بن مسعود بن الحسن « 2 » - ادام اللّه ظلاله « 3 » 1 - هرچند بر اثر ملوك ماضيه است از خصايل حميده و فضايل گزيده « 4 » ، به مقدّمات لايح و براهين واضح ، راجح است « 5 » . چون رجحان آفتاب بر سها و مزيّت روز بر شب و فضيلت وجود بر عدم و اگرچه در سلسلهء روزگار مؤخّر است ، بر هندسهء جهان « 6 » ، مقدّم است .
بيت
در سلسلهء زمان مؤخّر * بر هندسهء جهان مقدّم 2
و چون ايزد تعالى اين سوابق نعم را به لواحق كرم آراسته گردانيد و آفتاب جلال جهاندارى او را از مشارق اقبال و آفاق كمال جهانگيرى ، شارق و طالع كرد تا جانهاى « 7 » موات انصاف و مردگان معدلت به آب حيات احسان و انعام « 8 » او زنده گشت و اشجار جويبار باغ جمال « 9 » شاهنشاهى از مدد باران فضل او رونق و طراوت يافت و عالم بدين تهنيت زبان بگشاد كه :
شعر
لقد حسنت بك الأوقات « 10 » حتّى * كأنّك فى فم الزّمن ابتسام 3
بيت
جهان را باز « 11 » ديگر شد « 12 » نشان و صورت و سيما * به عدل شاه نامآور ، جهان عدل « 13 » شد پيدا
و هر سائل كه به درگاه او دهان چون گل بگشاد ، چون نرگس جام زر بر كف نهاد و چون گل ، طشت زر بر سر برد .
هامش
( 1 ) . ازمير : اگرچه به وجود آخر و زمان مؤخر آمد ، بر ديگر پيغامبران به مزيّت فضل ، رتبت تقدّم داشت
( 2 ) . آتش : حسين
( 3 ) . آتش : جلاله
( 4 ) . آتش : پسنديده
( 5 ) . ازمير : راجحتر
( 6 ) . ازمير : تقديم
( 7 ) . آتش : جهان
( 8 ) . آتش : « و اكرام » اضافه دارد
( 9 ) . آتش : كمال
( 10 ) . ازمير : الآفاق
( 11 ) . آتش : بار
( 12 ) . ازمير : « شد » ندارد
( 13 ) . ازمير : فضل