ماجرا هرچه رفته بود ، برطريق تفصيل و اجمال تقرير كرد و از مطلع تا مقطع « 1 » شرح داد و جمال « 2 » عروس يقين از حجاب شبهت و ريبت هرچه نيكوتر بيرون آمد و معلوم شد كه طوطى چون گرگ يوسف بىگناه بوده است و چون ناقهء صالح ، بىجرم و جنايتى طعمهء تيغ گشته « 3 » و آنچه در باب او تقديم افتاده است و نفاذ يافته ، ظلم محض و حيف صرف بوده است و در ثانى الحال ، جزاى آن و بال « 4 » ببايد ديد و « 5 » قفاى آن بىخويشتنى ببايد خورد و آنچه كرده است از سر تعجيل بوده است . به وسوسهء « 6 » شيطان مسوّل و توهّم نفس امّارهء مخيّل ، حيرت و حسرت بر وى مستولى گشت و ضجرت « 7 » و قلق ظاهر شد . اشك ندامت از ديده بر صفحهء رخسار مىريخت و از سر تأسف « 8 » مىگفت :
شعر
تذكّرت ايّاما لنا و لياليا * مضت ، فجرت من ذكرهنّ دموع
فهل بعد تفريق الحبيب تواصل ؟ * و هل لنجوم قد افلن طلوع ؟ 1
بيت
اى رفته ز من ترا « 9 » چه افسون آرد ؟ * كاين فرقت تو ز چشم من خون آرد
و ظاهر شد كه قدم در خطّهء خطا و دايرهء جفا نهاده است و روى تدبير به آينهء تقصير ديده . پشيمانى سود نداشت و ندامت نافع و ناجع نبود و پيوسته اين معنى « 10 » با خود مىگفت :
شعر
فياليت ما بينى و بين احبّتى * من البعد ما بينى و بين المصائب 2
اين داستان از بهر آن گفتم تا پادشاه بر سياستى كه محض ظلم و عين « 11 » جور است ، اقدام ننمايد تا « 12 » فردا از تنفيذ فرمان پشيمان نشود « 13 » و لايم افعال و عاذل اعمال خود
هامش
( 1 ) . آتش : به مقطع
( 2 ) . آتش : روى ( تاشكند مطابق متن )
( 3 ) . آتش : بىجرمى طعمهء شمشير گشته
( 4 ) . ازمير : جزاى آن و و بال آن
( 5 ) . ازمير : واو ندارد
( 6 ) . ازمير : و از وسوسه
( 7 ) . آتش : ضجر ( تاشكند مطابق متن )
( 8 ) . آتش : و تلهّف
( 9 ) . ازمير : اى رفته ترا ز من
( 10 ) . آتش : و اين معنى پيوسته ( تاشكند مطابق متن )
( 11 ) . آتش : « عين » ندارد
( 12 ) . آتش : كه
( 13 ) . آتش : شود